حرف بزن ابرِ مرا باز کن

حرف بزن ابرِ مرا باز کن
دیر زمانی است که بارانی‌ام

قحطیِ حرف است و سخن سال‌هاست
قفل زمان را بشکن سال‌هاست
پُر شدم از درد شدن سال‌هاست
ظرفیتِ سینه‌ی من سال‌هاست
حرف بزن
حرف بزن سال‌هاست
تشنه‌ی یک صحبت طولانی‌ام

روز و شبم را به هم آمیختم
شعر چه کردی که به هم ریختم؟!

⇦علیرضا آذر⇨
دیدگاه ها (۲)

من آسمان پر از ابرهای دلگیرم اگر تو دلخوری از من ، من از خود...

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟ از کجا وز که خبر آوردی ؟ خوش خب...

چه کسی می داندکه تو در پیله ی تنهایی خود، تنهــــایی؟چه کسی ...

اصلا قرار نیستچگونه شرح دهم که دچاریعنی چهدلی که سوخته ازدست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط