او میدانست درد مرا و من نیز درد او را میدانستم و هردو ت

او می‌دانست درد مرا و من نیز درد او را می‌دانستم و هردو تسکینی بودیم بر درد دیگری،البته او را نمیدانم ولی برای من که چنین بود..

_ذهنم آشفته است و نمیتوانم بیش از این بنویسم وگرنه او برای من بیشتر از این کلمات بود.


«من نوشت»

«ر.کاف»
دیدگاه ها (۷۲)

اول خیره شد به اسلحه‌ای که به سمتش نشانه رفته بود و سپس اشکی...

همیشه فکر میکردم تو فیلما وقتی یه نفر رو چندبار صدا میزنن و ...

او خوشبخت بود. روزی ۵۰ فنجان قهوه مینوشید و ۲۰ ساعت می‌نوشت ...

گفتم دوستت دارم! نگاهم کرد و خندید...ولی حتی اگر دوست داشتنم...

کاربران جهان: دنیا دارد عاشق ایران می‌شود«این جنگ به ما نشان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط