دوتا لاشه که بدتر از سگ های ولگرد شده اند .

دوتا لاشه که بدتر از سگ های ولگرد شده اند .
خیابان های خلوت را و پنجره های خاموش را می‌بینند .
صدای باد را می‌شنوند .
صدای جا به جا شدن برگ ها را
گاهی نور شدیدی روی خیابان می‌افتد، صدایی نزدیک می‌شود، ماشینی عبور می‌کند و باد سردی پشت سرش می‌وزد.
ساختمان ها بلندتر و افق پشتشان ناپیدا می‌شود . فقط قلبی را که پشت سینه، پشت یک تپه بغض، دفن شده، شکسته و اذیت می‌کند.
و باد هم به آن میخورد، نور چراغ ها هم...
اما بیرون آمدن از این تنهایی کار هرکسی نیست!
کار آن لاشه هاست .
یکی او و دیگری همراهش ، تنهایی !
دیدگاه ها (۰)

بهار نیست !بهتر نیست دست برداری دوست من ؟مشکلی ندارع اگر تما...

کشتی ام غرق شد .وسط دریا فهمیدم جزیره ای وجود ندارد .کشتی خو...

میتونم کودکی باشم که در علفزار می‌دود .ولی حالا پیر مردی هست...

خاطرات یک کوهنورد تنها

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط