#قرارداد_دوستانه s2p6

#قرارداد_دوستانه s2p6

ویو لیلی :

از ماشین پیاده شدم .
سوییچ رو توی دستام فشردم ، جونگ هی رو از دست هانا گرفتم و نگاهی به گونه ها و لب های قرمزم انداختم .

دست کوچیکش که از بین پتو بیرون آورده بود رو بوسیدم و دستام رو دور بدن کوچیکش حلقه کردم .

ویو نیم ساعت بعد :

رو به روی پذیرش وایساده بودم و ناخن هام رو بین دندوناش هام گرفته بودم پای عقبم رو زوی زمین کشیدم و تکونش میدادم .

پرستار : شما مادرشید؟؟

لیلی : بله مادرشم .

پرستار : گواهی تولدش رو لطف کنید بدید .

لیلی : ولی من گواهی تولد همراهم نیست .

پرستار : پس چطور میخواید ثابت کنید که مادرش هستید ؟؟؟

ویو هانا :

میتونستم عصبی شدن لیلی رو احساس کنم ، صدای دعواشون توی راهرو پیچیده بود .

گوشیم رو درآوردم و به نوتیفیکیشن های گوشیم سر زدم ، نامجون پیام داده بود .

نامجون : زود برمیگردم ، دوست دارم .

هانا : من بیشتر ، برام سوغاتی بیار .

گوشیم رو دوباره داخل کیفم گذاشتم و کتابم رو درآوردم، انگشت آزادم رو روی لبه رنگی جلد سختش کشیدم .

لعنتی تنها چیزی که میتونست بهم آرامش بده همین بود .

لیلی برگشت ، جونگ هی رو از دستم گرفت و توی بغلش کشید .

هانا : چی گفتن ؟؟

لیلی : گفتن منتظر باشیم ، یه دارو براش تزریق میکنن بعد میتونیم بریم .

هانا : همین ؟؟

لیلی : تب بره ، گفت نیاز به چیز دیگه ای نداره ، ویروس زود گذره .

هانا : خوبه ، میخوای شب پیشت بمونم ؟؟

لیلی : اره واقعا.. میشه؟؟
دیدگاه ها (۰)

#قرارداد_دوستانه s2p7ویو هانا :نگاهی به جونگ هی انداختم که ت...

#قرارداد_دوستانه s2p8 ویو لیلی : جونگ هی هنوز تب داشت ولی اگ...

#قرارداد_دوستانه s2p5ویو هانا : نگاهی به گوشیم انداختم ، ساع...

#قرارداد_دوستانه s2p4 ویو هانا : دستم رو روی گونه کوچیک و نر...

#قرارداد_دوستانه ویو هانا : دستش رو پشت پلک هاش کشید و اشک ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط