از بادهٔ عشق شد مگر گوهر ما؟

از بادهٔ عشق شد مگر گوهر ما؟
آمد به فغان ز دست ما ساغر ما
دیدگاه ها (۰)

تا ظن نبری که مشکلی نیست مرادر هر نفسی درد دلی نیست مرامشکل‌...

ای دوست، به دوستی قرینیم تو راهر جا که قدم نهی زمینیم تو راد...

ای دوست، فتاد با تو حالی دل رامگذار ز لطف خویش خالی دل رازیب...

سودای تو کرد لاابالی دل راعشق تو فزود غصه حالی دل راهر چند ز...

یارب به کمند عشق پابستم کناز دامن غیر خود تهی دستم کنیک باره...

#شعر_قدیمی 🌸خدایا من چه میبینم که یار و سرورم آمد چه زیبا و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط