دوستیاجباری
#دوستی_اجباری
#پارت_۱۴
جونگکوک برای تهیونگ نقشه ریخته بود . زنگ آخر رفت سراغ تهیونگ .
تهیونگ از میون بر داشت میرفت به سمت خونشون . هیچکس توی کوچه نبود و کوچه خلوت بود . یهو یکی یه دستمال جلوی دهن تهیونگ گرفت و اونو بیهوش کرد . جونگکوک بود . اونو توی یه ماشین گذاشت و حرکت کرد .
نامجون و یونگی نقشه ی جونگکوک رو میدونستن . به طرز باور نکردنی حس خوبی نداشتن .
اون دو تا تصمیم گرفتن نقشه کوکو به جیمین ، جین و هوسوک بگن . ولی خب خود شما اگر کلی بلا سر یکی بیارین بعد بهش بگین یکی از ثمیمی و بهترین دوستاتون ، دوستشونو گرفته قطعا گوش نمیده . و همین اتفاق هم افتاد . اون سه تا حرف نامجون و یونگی رو گوش نکردن .
نامجون تصمیم گرفت خودش بره سراغ تهیونگ . به سمت ورزشگاه مدرسه رفت . یه در مخفی بود که وقتی بازش میکردی راه پله ای وجود داشت . راه پله به یه مکان زیر ورزشگاه می رسید که خیلی بزرگ و طولانی بود . همه ی مسیر رو طی کرد تا به تهیونگ رسید .
تهیونگ به دیوار بسته شده بود . یه چیزی مثل طناب به دهنش بود .نه ! به دهنش نبود ؛ توی دهنش بود . انگار جونگکوک به زور اون رو داخل دهن تهیونگ کرده بود .
نامجون حس بدی گرفت . بزرگترین ترسش این بود . چون وقتی چیزی تا ته بالای سه ساعت توی دهنت باشه میمیری .
نامجون سریع سمت تهیونگ رفت و طناب رو از دهن تهیونگ بیرون کشید . نزدیک یک متر بود . نامجون نگران تهیونگ شد . اون ، تهیونگ رو از دیوار جدا کرد و روی پاش نشوند .
بعد از چند دقیقه تهیونگ سرفه کرد . نامجون بهش نگاه کرد . سر تهیونگ رو روی دستاش گذاشت و گفت ...
( نامجون ) : تهیونگ حالت خوبه ؟ ( نگران )
تهیونگ با چشمای نیمه باز به نامجون نگاه کرد . اول فکر کرد جینه ولی بعدش ...
( تهیونگ ) : چ-.... چرا ... منو ن-... نجات ... دا .... دادی ؟ ( سخت )
نامجون چیزی نگفت .
( تهیونگ ) : جوابمو ... بد .... بده .
نامجون منتظر این سوال بود .
( نامجون ) : ....
End part 💥
این پارت جدیده و یه پارت دیگه هم میزارم چون کم بود و یه مدت پارت نزاشتم ولی اینو بدونید خیلی ناراحتم از دستتون 💔
#پارت_۱۴
جونگکوک برای تهیونگ نقشه ریخته بود . زنگ آخر رفت سراغ تهیونگ .
تهیونگ از میون بر داشت میرفت به سمت خونشون . هیچکس توی کوچه نبود و کوچه خلوت بود . یهو یکی یه دستمال جلوی دهن تهیونگ گرفت و اونو بیهوش کرد . جونگکوک بود . اونو توی یه ماشین گذاشت و حرکت کرد .
نامجون و یونگی نقشه ی جونگکوک رو میدونستن . به طرز باور نکردنی حس خوبی نداشتن .
اون دو تا تصمیم گرفتن نقشه کوکو به جیمین ، جین و هوسوک بگن . ولی خب خود شما اگر کلی بلا سر یکی بیارین بعد بهش بگین یکی از ثمیمی و بهترین دوستاتون ، دوستشونو گرفته قطعا گوش نمیده . و همین اتفاق هم افتاد . اون سه تا حرف نامجون و یونگی رو گوش نکردن .
نامجون تصمیم گرفت خودش بره سراغ تهیونگ . به سمت ورزشگاه مدرسه رفت . یه در مخفی بود که وقتی بازش میکردی راه پله ای وجود داشت . راه پله به یه مکان زیر ورزشگاه می رسید که خیلی بزرگ و طولانی بود . همه ی مسیر رو طی کرد تا به تهیونگ رسید .
تهیونگ به دیوار بسته شده بود . یه چیزی مثل طناب به دهنش بود .نه ! به دهنش نبود ؛ توی دهنش بود . انگار جونگکوک به زور اون رو داخل دهن تهیونگ کرده بود .
نامجون حس بدی گرفت . بزرگترین ترسش این بود . چون وقتی چیزی تا ته بالای سه ساعت توی دهنت باشه میمیری .
نامجون سریع سمت تهیونگ رفت و طناب رو از دهن تهیونگ بیرون کشید . نزدیک یک متر بود . نامجون نگران تهیونگ شد . اون ، تهیونگ رو از دیوار جدا کرد و روی پاش نشوند .
بعد از چند دقیقه تهیونگ سرفه کرد . نامجون بهش نگاه کرد . سر تهیونگ رو روی دستاش گذاشت و گفت ...
( نامجون ) : تهیونگ حالت خوبه ؟ ( نگران )
تهیونگ با چشمای نیمه باز به نامجون نگاه کرد . اول فکر کرد جینه ولی بعدش ...
( تهیونگ ) : چ-.... چرا ... منو ن-... نجات ... دا .... دادی ؟ ( سخت )
نامجون چیزی نگفت .
( تهیونگ ) : جوابمو ... بد .... بده .
نامجون منتظر این سوال بود .
( نامجون ) : ....
End part 💥
این پارت جدیده و یه پارت دیگه هم میزارم چون کم بود و یه مدت پارت نزاشتم ولی اینو بدونید خیلی ناراحتم از دستتون 💔
- ۵۵۵
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط