part2

[ماه خونین][
از جام بلند شدم و از پارک بیرون اومدم... هر قدمی که برمیداشتم بدون هیچ احساسی بود... یه روتین همیشگی... ولی باید میرفتم اداره ی پلیس... یه نفر مرده... و یه جورایی بدون دونستن بقیه مسئولیتش با منه... بدون اینکه حتی نیم نگاهی به رستوران بندازم از کنارش رد شدم و سوار ماشینم شدم...سر و صداهای زیادی میومد... سعی کردم اهمیت ندم و استارت زدم و به سمت اداره ی پلیس راه افتادم...
__________
- پارک ا.ت؟... چی شمارو تا اینجا کشونده؟...
وقتش بود تو نقشم فرو برم... نقشی که 8 ساله دارم بازی میکنم... تا نفرین شده به حساب نیام... البته که برای نزدیکانم اینطور نیست... با استرس و اضطراب گفتم..:
- م..من توی رستوران میونگدانگ کیوجا «رستوران میونگدانگ کیوجا یکی از بهترین رستوران‌های سئول برای امتحان کردن انواع نودل‌های کره‌ای است که این نودل‌ها با بهترین مواد و کاملا دست‌ساز تهیه می‌شوند. نودل‌ها را با سسی لذیذ و آبدار و داغ داغ سرو می‌کنند. علاوه بر این غذای کلاسیک کره‌ای، انواع دامپلینگ هم در منوی رستوران وجود دارد. این رستوران سابقه‌ای بیش از نیم قرن دارد و هم در بین گردشگران و هم اهالی سئول، بسیار محبوب است» با یه نفر قرار داشتم...
_ فلش بک به 1 ساعت قبل_
رستوران شلوغ و پر سر و صدا بود... هر کدام از مشتری ها مشغول صحبت با یکدیگر بودند و گارسون ها با مهربانی از آنها پذیرایی میکردند... بین این جمعیت.. یک دختر و پسر در یک میز دو نفره ی وی آی پی درست وسط سالن و مرکز دید همه نشسته بودند و گرمِ خندیدن و صحبت کردن بودند...
- تهیونگ بس کن الان از رستوران میندازنمون بیرون! (خنده*)
- چی رو بس کنم؟.. اینکه چطور هولم دادن توی آب و تو فقط نگاه میکردی و میخندیدی؟ من بس کنم یا تو ؟ (خنده*)
- اون لحظه قیافت دیدنی بود چطور میتونستم فقط نگاه کنم و عکس نگیرم؟ (خنده*)
و صدای خنده های دلنشین آن دو جوان با از سر رسیدن گارسون کاهش یافت... به چشمای هم زل زدن... همون چشم های دختری که مانند طلوع خورشید از زیبایی میدرخشید... و چشمان پسر مقابل که همانند سیاهی شب عمیق و زیبا بود... گارسون شروع به صحبت کرد..:
- عذر میخوام... برای سفارش تصمیم گرفتید؟..
- من یه رامیون میخوام.. تو چطور تهیونگ؟
- یه بشقاب دامپلینگ با دو تا نوشیدنی...
- پس شد یه رامیون، یه بشقاب دامپلینگ و دو تا نوشیدنی ساده... امر دیگه؟..
- همین بود ممنون...
و گارسون رفت...
- ببینم تهیونگ اگه من میخواستم چیزی اضافه کنم چی؟ نباید همینجوری بگی همین بود (خنده*)
- من که میدونم تو چیز دیگه ای نمیخوای همین نودلتم به زور میخوری! (خنده*)
- شرط میبندی؟
- سر چی؟
- اگه من نودلمو کامل خوردم دسر مهمونم میکنی!..
-هر چی تو بخوای.. قبوله...
بحثشان تا رسیدن غذا دلنشین و خنده دار بود... مشتری ها کم کم میرفتند و مشتری های جدید وارد رستوران میشدند.. ولی هیچ چیز مانع صحبت های این دو زوج در رستوران نمیشد... بعضی از بچه ها با خنده به آن دو نفر نگاه میکردند و بعضی ها با نفرت...
- تموم شد! نودلمو کامل تموم کردم... شرطو باختیییی!...
- عوضش الان به قدری پر شدی که برای دسر جا نداری و مطمئنم داری جون میدی (خنده*)
- نه خیرم کاملا برای دسر آماده م... زود باششششش سفارش بدههه!..
- هنوز مال من تموم نشده صبر داشته باش دختر!..
باقی نوشیدنی اش را نوشید و لیوان را سر جاش گذاشت... با اشاره ی دست به گارسون علامت داد تا میز رو جمع کنند...
- هی تهیونگ..
- هیششش... یه دو دقیقه صبر کننننن!...
پوکر سر جاش آروم گرفت و به پسر خیره شد... به دست هایی که ظروف رو از روی میز برمیداشتن و میبردن اهمیت نمیداد... فقط تو اون لحظه حواسش به چهره ی زیبای پسر داده شد... تهیونگ دستاش رو قفل کرد و زیر چونه ش گذاشت...:
تهیونگ: ببینم به چی نگاه میکنی...
و لبخند مغرورانه ای زد و ابروشو به طرز لعنتی! جذابانه ای بالا داد... لبش رو جوید و مثل خودش دستش رو زیر چونه ش گذاشت...
- بستگی داره تو چیکار کنی که چی فکر کنم...
پوزخندی زد...
- که اینطور...
دیدگاه ها (۶)

*یه گارسون روس که توی یه رستوران در ایته وون کار می‌کنه، داس...

یه گارسون روس که توی یه رستوران در ایته وون کار می‌کنه، داست...

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۶۸ویو راوی تهیونگ...

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 17نویسنده:«اونا درحال حرکت ب...

P³

......//برده ی زیبا//.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط