من درد در رگانم،

من درد در رگانم،
حسرت در استخوانم،
چيزي نظير آتش در جانم پيچيد.
سرتاسر وجود مرا گويي چيزي به هم فشرد

#احمد_شاملو
دیدگاه ها (۰)

آنان به آفتاب شيفته بودندزيرا كه آفتابتنهاترين حقيقت شان بود...

افسوس!آفتاب مفهوم بي دريغ عدالت بود وآنان به عدل شيفته بودند...

سرتاسر وجود مرا گويي چيزي به هم فشردتا قطره اي به تفتگي خورش...

" _ اين گول بين كه روشني آفتاب را از ما دليل مي طلبد."توفان ...

«زخم ناسور» نگاهم قفل توست. عطر موهایت که رویاهایم را با تار...

بی تو این دیده کجا میل به دیدن داردقصه ی عشق مگر بی تو شنیدن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط