پارت¹² گوگولی ترین🎤
پارت¹² گوگولی ترین🎤
خلاصه اون سوهوی عوضی رو بردیم توی اتاق شکنجه.
کوک:ات میخدای باهاش چیکار کنی
ات:ببین زندش میزارم شاید مامانم، زنده باشه اصلا قبر مامانم کجاست
کوک:پس میخای چیکار کنی
ات:باشلاق میزنمش
کوک:اوک
شوگا:ات بیدار شد
ات:اومدم شوگا
سوهو:ار من چی میخای
ات:به به سلام اقا سوهو من چیز زیادی ازت نمیخام فقط میخام بفهمم مامانم و دادشم، زنده هستن یا نه
سوهو: عمرا بگم
ات:خود دانی
انقدر شلاق زد که گفت میگم
سوهو:باشه ببین برادرت زنده است و مادرت مرده و قبرش... (یک جا هست🗿🤣
ات:اقرین خب حالا اسم برادرم کیه
سوهو:
ات:بگو
سوهو:شوگا
شوگا:امم خب نمیخواستم بهت بگم چون که میترسیدم از من خوشت نیاد
ات:اوپا واقعااا
شوگا:اره گوگولی
ات:حالا بزار بعدا درموردش حرف میزنیم
ات:خب سوهوی نازنینم میتونی بری و سوهو رفت و من شوگا رو بردم توی اتاق
شوگا:خب ببین من زمانی که بچه بودم بابام گفتش که به خاطر شرکت نزار ات بفهمه تو برادرشی برای همین وقتی به دنیا اومدی مامان بزرگ از من مراقبت میکرد که اونم مرد برای همین دیگه بزرگ شده بودم
ات:ااوپااااااا
(بغض
شوگا:خواهر کوشولوم
بیا بقلم همو بغل کردیم و رفیتیم پایین
ات:من پشمک میقام
شوگا:هنوزم مثل بچگیاتی
ات:مگه تو نگفتی وقتی به دنیا اومدم رفتی پس از کجا میدونی
شوگا:من همش میومد تعقیبت میکرد و میدیدمت و ازت مواظبت میکردم
ات:دوست دالم داداشی
شوگا:منم
کوک:یاااا
ات:حسوددد
کوک:من حسودی نمیکنم
ات:چلا میکنی
کوک:حالا بیخیال
ات:دقیقا
ات:جینننننننننننن
جین: بلهههه
ات:گرسنمهههه
جین:الان غذا اماده است
ات:افرین
خلاصه اون سوهوی عوضی رو بردیم توی اتاق شکنجه.
کوک:ات میخدای باهاش چیکار کنی
ات:ببین زندش میزارم شاید مامانم، زنده باشه اصلا قبر مامانم کجاست
کوک:پس میخای چیکار کنی
ات:باشلاق میزنمش
کوک:اوک
شوگا:ات بیدار شد
ات:اومدم شوگا
سوهو:ار من چی میخای
ات:به به سلام اقا سوهو من چیز زیادی ازت نمیخام فقط میخام بفهمم مامانم و دادشم، زنده هستن یا نه
سوهو: عمرا بگم
ات:خود دانی
انقدر شلاق زد که گفت میگم
سوهو:باشه ببین برادرت زنده است و مادرت مرده و قبرش... (یک جا هست🗿🤣
ات:اقرین خب حالا اسم برادرم کیه
سوهو:
ات:بگو
سوهو:شوگا
شوگا:امم خب نمیخواستم بهت بگم چون که میترسیدم از من خوشت نیاد
ات:اوپا واقعااا
شوگا:اره گوگولی
ات:حالا بزار بعدا درموردش حرف میزنیم
ات:خب سوهوی نازنینم میتونی بری و سوهو رفت و من شوگا رو بردم توی اتاق
شوگا:خب ببین من زمانی که بچه بودم بابام گفتش که به خاطر شرکت نزار ات بفهمه تو برادرشی برای همین وقتی به دنیا اومدی مامان بزرگ از من مراقبت میکرد که اونم مرد برای همین دیگه بزرگ شده بودم
ات:ااوپااااااا
(بغض
شوگا:خواهر کوشولوم
بیا بقلم همو بغل کردیم و رفیتیم پایین
ات:من پشمک میقام
شوگا:هنوزم مثل بچگیاتی
ات:مگه تو نگفتی وقتی به دنیا اومدم رفتی پس از کجا میدونی
شوگا:من همش میومد تعقیبت میکرد و میدیدمت و ازت مواظبت میکردم
ات:دوست دالم داداشی
شوگا:منم
کوک:یاااا
ات:حسوددد
کوک:من حسودی نمیکنم
ات:چلا میکنی
کوک:حالا بیخیال
ات:دقیقا
ات:جینننننننننننن
جین: بلهههه
ات:گرسنمهههه
جین:الان غذا اماده است
ات:افرین
- ۴.۳k
- ۲۶ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط