#pain
#pain
#P¹¹³
#Season²
در طول مسیر به یک موسیقی بی کلام گوش میکردن و باعث شد جو آرومی شکل بگیره.
جونگکوک آروم نشسته بود و به رو به روش نگاه میکرد که چیزی روی دستش حس کرد. اون گرما.... فقط چشماش کمی گرد شد. دست دیگه اش به سمت دکمه ای رفت که شیشه ی ماشین رو پایین و بالا میکنه و شیشه رو پایین داد. از لمس پوست کف دست تهیونگ روی دستش، دوباره احساساتش رو بیدار میکرد و نسیمی که از بیرون صورت جونگکوک رو نوازش میکرد باعث میشد جونگکوک ظاهر آرومش رو حفظ کنه. چشماش رو بست و از اون لمس و نسیم خنک پاییزی لذت برد، غافل از اینکه چشماش تهیونگ روی صورتشه.... چشماش با حساسیت و وسواس خاصی تک تک اجزای صورت جونگکوک رو بررسی و به خاطر میسپرد.
حالا فضا و جو داخل ماشین به صورت خاصی آرامش بخش بود.
_ دیشب گفتی به زمان برای فکر کردن نیاز داری، راجبش فکر کردی؟
چشماش رو باز کرد. به سمت تهیونگ برگشت. چشمای لرزون و پر از احساسش رو به تهیونگ دوخت.
+ تهیونگ من... من تمام شب بهش فکر کردم اما... اما واقعا نمیتونم باور کنم که خانواده ام حاضر باشه اینکار رو بکنه...
صداش میلرزید. دست دیگه اش ناخودآگاه به سمت دست تهیونگ میاد و با دو دست میگیرتش.
ماشین رو کنار جاده پارک کرد. برگشت و به جونگکوک نگاه کرد.
_ پدرت رو خیلی خوب میشناسی، میدونی که کارش طوری هست که ممکنه کوچکترین کار بهش ضربه بزنه و آبروش براش خیلی مهمه... پس انتظار نداشته باش که از این موضوع به راحتی بگذره. حتی اگر خانواده ی تو کاری نکنن خانواده من ممکنه دست به کار بشن.
دستش رو به سمت صورت سرد جونگکوک میبره و با لطافت نوازشش میکنه و بهش لبخند کم رنگی میزنه.
_ ببین جونگکوکا... من... من واقعا دارم اینبار ازت خواهش میکنم فقط یکبار دیگه بهم اعتماد کن... من واقعا میخوام تو رو پیش خودم نگه دارم، میخوام پیشم باشی، هر روز ببینمت... من... من واقعا دوستت دارم... نمیخوام برای بار دوم از دستت بدم.... نمیخوام ازم دور باشی... اما متاسفانه این کار به اون راحتی ها نیست که فکر میکنی... درسته که رابطه ی من و تو در هر سطحی با یسری از مشکلات رو به رو هست اما اگر ما با هم باشیم میتونیم از این مشکلات عبور کنیم... در کل منظورم اینه فعلا که اگه بهم اعتماد کنی همه چیز رو حل میکنم، تحمل میکنم هر چقدر هم سخت باشه... بخاطر تو...
بعد خم میشه و بوسه ای سطحی روی لبای جونگکوک میذاره. از فاصله ی نزدیک به چشم هایی که آبشار احساسات بود، نگاه کرد.
+ چجوری بفهمم حق با توعه؟
_ بهم اعتماد کن. راه های دیگه هم حس اما این راه راحت تره و کمتر آسیب میبینیم.
#P¹¹³
#Season²
در طول مسیر به یک موسیقی بی کلام گوش میکردن و باعث شد جو آرومی شکل بگیره.
جونگکوک آروم نشسته بود و به رو به روش نگاه میکرد که چیزی روی دستش حس کرد. اون گرما.... فقط چشماش کمی گرد شد. دست دیگه اش به سمت دکمه ای رفت که شیشه ی ماشین رو پایین و بالا میکنه و شیشه رو پایین داد. از لمس پوست کف دست تهیونگ روی دستش، دوباره احساساتش رو بیدار میکرد و نسیمی که از بیرون صورت جونگکوک رو نوازش میکرد باعث میشد جونگکوک ظاهر آرومش رو حفظ کنه. چشماش رو بست و از اون لمس و نسیم خنک پاییزی لذت برد، غافل از اینکه چشماش تهیونگ روی صورتشه.... چشماش با حساسیت و وسواس خاصی تک تک اجزای صورت جونگکوک رو بررسی و به خاطر میسپرد.
حالا فضا و جو داخل ماشین به صورت خاصی آرامش بخش بود.
_ دیشب گفتی به زمان برای فکر کردن نیاز داری، راجبش فکر کردی؟
چشماش رو باز کرد. به سمت تهیونگ برگشت. چشمای لرزون و پر از احساسش رو به تهیونگ دوخت.
+ تهیونگ من... من تمام شب بهش فکر کردم اما... اما واقعا نمیتونم باور کنم که خانواده ام حاضر باشه اینکار رو بکنه...
صداش میلرزید. دست دیگه اش ناخودآگاه به سمت دست تهیونگ میاد و با دو دست میگیرتش.
ماشین رو کنار جاده پارک کرد. برگشت و به جونگکوک نگاه کرد.
_ پدرت رو خیلی خوب میشناسی، میدونی که کارش طوری هست که ممکنه کوچکترین کار بهش ضربه بزنه و آبروش براش خیلی مهمه... پس انتظار نداشته باش که از این موضوع به راحتی بگذره. حتی اگر خانواده ی تو کاری نکنن خانواده من ممکنه دست به کار بشن.
دستش رو به سمت صورت سرد جونگکوک میبره و با لطافت نوازشش میکنه و بهش لبخند کم رنگی میزنه.
_ ببین جونگکوکا... من... من واقعا دارم اینبار ازت خواهش میکنم فقط یکبار دیگه بهم اعتماد کن... من واقعا میخوام تو رو پیش خودم نگه دارم، میخوام پیشم باشی، هر روز ببینمت... من... من واقعا دوستت دارم... نمیخوام برای بار دوم از دستت بدم.... نمیخوام ازم دور باشی... اما متاسفانه این کار به اون راحتی ها نیست که فکر میکنی... درسته که رابطه ی من و تو در هر سطحی با یسری از مشکلات رو به رو هست اما اگر ما با هم باشیم میتونیم از این مشکلات عبور کنیم... در کل منظورم اینه فعلا که اگه بهم اعتماد کنی همه چیز رو حل میکنم، تحمل میکنم هر چقدر هم سخت باشه... بخاطر تو...
بعد خم میشه و بوسه ای سطحی روی لبای جونگکوک میذاره. از فاصله ی نزدیک به چشم هایی که آبشار احساسات بود، نگاه کرد.
+ چجوری بفهمم حق با توعه؟
_ بهم اعتماد کن. راه های دیگه هم حس اما این راه راحت تره و کمتر آسیب میبینیم.
- ۲۲۹
- ۲۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط