راستش هیچ چیز به اندازه ی این که همه ی زندگی ام را بریزم

راستش هیچ چیز به اندازه ی این که همه ی زندگی ام را بریزم توی چمدانی و تمام گوشه های دنج جهان را بگردم ، خوشحالم نمی کند !
دلم می خواهد بدانم ؛ زبانِ برگ ها در همه جای دنیا یکی ست ؟
ستاره ها همه جا یک جور می درخشند ، آفتاب ، با همین صمیمیت می تابد ؟!
و خدا همه جا به همین اندازه مهربان است ؟!
دوست دارم نبض زمین را بگیرم و گوشه گوشه ی جهان را نفس بکشم ،
دوست دارم همیشه در سفر باشم ...
که هیچ چیز به اندازه ی اکتشافات تازه و سفرهای طولانی ، خوشحالم نمی کند ...
سفر ، نوعی نقض قانون ثبات و تسلیم است ،
نوعی شکست دادنِ مشکلات ، دردها ، عادت ها و وابستگی ها
به عقیده ی من ؛ جهانگردها ، خوشبخت ترین آدم های زمین اند ،
غصه هایی که نباید را نمی خورند ، دردهایی که نباید را نمی کشند و قبل از اینکه رنجی به سراغشان بیاید کوله بارشان را می بندند و می روند ...
جهانگردها معنای درستِ زندگی را فهمیده اند
و شاید رنجِ آدمی از همین سکون و "یک جا ماندن" باشد ...
دیدگاه ها (۵)

می خواهم به کوهستان بروم ...جایی که پر از آوازِ عقاب هایِ آز...

⚠ ️انواع زن از دید اداره برق: زن خوب: چراغ خونہ زن چاق: ...

روزی برای خودت قهوه خواهی ریخت ، روبه روی پنجره ایستاده و هم...

*اقلامی که میتوان با یارانه واریز شده هر ماه خریداری کرد:*۳۸...

💠حکمت های مهدوی :غیبت طولانی «... فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَیبَةُ...

شعر را تا آخر بخونید و با آن صفا کنید. و با لینک مجازی هم بف...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط