{سناریوی شماره ۷ }
{سناریوی شماره ۷ }
|| پارت بیست و یکم ||
نام سناریوی:
《شوخی مرگبار 》
صحنه ۵: سالن مشترک خوابگاه - ۱-۲ ساعت بعد
*/باکوگو در اتاقش را باز میکند. چهرهاش هنوز سخت و گرفته است، اما زیر چشمهایش حلقههای خفیف پفکرده دیده میشود (اثر بیخوابی و کابوس). لباس تمرین پوشیده، اما موهایش کمی آشفتهتر از همیشه است. با حرکتی هدفمند اما سنگین به سمت آشپزخانه میرود، نگاهش دنبال صبحانه و... شاید نشانهای از میدوریا میگردد. سه چیز میبیند:*
1. *نور چشمکزن ماکروفر.*
2. *یادداشتِ تا نخورده کنار آن.*
3. *کاغذ مچاله شدهٔ رها شده روی میز مطالعه.*
*/ابتدا مستقیم به سمت ماکروفر و یادداشت میرود. یادداشت را برمیدارد و با چشمانی تنگشده میخواند. اخم عمیقی روی پیشانیاش نقش میبندد، اما لبههای لبش کمی پایین میآید (حالتی بین ناراحتی و تحقیر نیست، بلکه ناشناخته بودن موقعیت)./*
باکوگو (غرّان، اما نه با خشم همیشگی):
کار مهم فوری؟... چیه باز؟ (نگاهش به ماکروفر میافتد) حداقل... صبحانه رو درست گذاشت بره.
*/ماکروفر را باز میکند. بوی گرم املت و نان فضا را پر میکند. برای یک لحظه، چهرهاش کمی نرم میشود (تقریباً غیرقابل تشخیص)، انگار بوی غذا یادآور چیزی آشنا و شاید... آرامشبخش است. بشقاب را برمیدارد. در راه رسیدن به میز ناهارخوری، چشمش به کاغذ مچاله شده روی میز مطالعه میافتد. مکث میکند. کنجکاوی بر بیحوصلگی غلبه میکند. به سمت میز مطالعه میرود، کاغذ را برمیدارد و با احتیاط باز میکند. چشمانش روی خطهای خطخورده و آن جملهی حذف شده میایستد:/*
> *"یه کار مهم فوری برام پیش اومد
> *رفتم بیرون، ممکنه دیر برگردم منتظرم نباش*
> *— آیزوکو"*
در ذهن باکوگو:
*(اولین واکنش: غرّش درونی)*
منتظرم نباش؟! ها! واضحه که نه! کی...
*(مکث ناگهانی. تصویری ناخواسته از کابوس شب قبل جلوی چشمانش میآید: میدوریای بیجان روی زمین، صدای خودش در کابوس: "چرا نجاتم ندادی؟". نفسش برای لحظهای به شماره میافتد. دستش مشت میشود، کاغذ مچاله در گِرد مشت.*
... لعنت به این کابوسهای مزخرف. (نگاهش به کاغذ مچاله در دستش میافتد، صدای درونی کمی آرامتر، آمیخته با سردرگمی و چیزی شبیه زخم) ... ولی این احمق... چرا اصلاً این رو نوشت؟ چرا پاره کرد؟... "منتظرم نباش"... انگار... انگار فکر کرده من... (اخم عمیقتر، نگاهش به یادداشت دوم کنار ماکروفر میافتد) ... ولی اون یکی رو درست نوشت. حداقل میدونم کجاست.
|| پارت بیست و یکم ||
نام سناریوی:
《شوخی مرگبار 》
صحنه ۵: سالن مشترک خوابگاه - ۱-۲ ساعت بعد
*/باکوگو در اتاقش را باز میکند. چهرهاش هنوز سخت و گرفته است، اما زیر چشمهایش حلقههای خفیف پفکرده دیده میشود (اثر بیخوابی و کابوس). لباس تمرین پوشیده، اما موهایش کمی آشفتهتر از همیشه است. با حرکتی هدفمند اما سنگین به سمت آشپزخانه میرود، نگاهش دنبال صبحانه و... شاید نشانهای از میدوریا میگردد. سه چیز میبیند:*
1. *نور چشمکزن ماکروفر.*
2. *یادداشتِ تا نخورده کنار آن.*
3. *کاغذ مچاله شدهٔ رها شده روی میز مطالعه.*
*/ابتدا مستقیم به سمت ماکروفر و یادداشت میرود. یادداشت را برمیدارد و با چشمانی تنگشده میخواند. اخم عمیقی روی پیشانیاش نقش میبندد، اما لبههای لبش کمی پایین میآید (حالتی بین ناراحتی و تحقیر نیست، بلکه ناشناخته بودن موقعیت)./*
باکوگو (غرّان، اما نه با خشم همیشگی):
کار مهم فوری؟... چیه باز؟ (نگاهش به ماکروفر میافتد) حداقل... صبحانه رو درست گذاشت بره.
*/ماکروفر را باز میکند. بوی گرم املت و نان فضا را پر میکند. برای یک لحظه، چهرهاش کمی نرم میشود (تقریباً غیرقابل تشخیص)، انگار بوی غذا یادآور چیزی آشنا و شاید... آرامشبخش است. بشقاب را برمیدارد. در راه رسیدن به میز ناهارخوری، چشمش به کاغذ مچاله شده روی میز مطالعه میافتد. مکث میکند. کنجکاوی بر بیحوصلگی غلبه میکند. به سمت میز مطالعه میرود، کاغذ را برمیدارد و با احتیاط باز میکند. چشمانش روی خطهای خطخورده و آن جملهی حذف شده میایستد:/*
> *"یه کار مهم فوری برام پیش اومد
> *رفتم بیرون، ممکنه دیر برگردم منتظرم نباش*
> *— آیزوکو"*
در ذهن باکوگو:
*(اولین واکنش: غرّش درونی)*
منتظرم نباش؟! ها! واضحه که نه! کی...
*(مکث ناگهانی. تصویری ناخواسته از کابوس شب قبل جلوی چشمانش میآید: میدوریای بیجان روی زمین، صدای خودش در کابوس: "چرا نجاتم ندادی؟". نفسش برای لحظهای به شماره میافتد. دستش مشت میشود، کاغذ مچاله در گِرد مشت.*
... لعنت به این کابوسهای مزخرف. (نگاهش به کاغذ مچاله در دستش میافتد، صدای درونی کمی آرامتر، آمیخته با سردرگمی و چیزی شبیه زخم) ... ولی این احمق... چرا اصلاً این رو نوشت؟ چرا پاره کرد؟... "منتظرم نباش"... انگار... انگار فکر کرده من... (اخم عمیقتر، نگاهش به یادداشت دوم کنار ماکروفر میافتد) ... ولی اون یکی رو درست نوشت. حداقل میدونم کجاست.
- ۱۴.۳k
- ۱۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط