یک عمر

یک عمر
به سودای لبش
سوختم و آه؛
روزی که
لب آورد ببوسم ،
رمضان شد. . .
#حامد_عسکری
دیدگاه ها (۱)

پشت این پنجرهجز یک هیچ ِ بزرگهیچی نیست...!#حسین_پناهی

هرکسی برای این‌ که زندگی کُند،باید یک توهمی داشته باشد؛اگر ب...

آنقدر می آیند و "نمی مانند"می آیند و بلاتکلیفمان می کنند ......

من آنمکز فراقتمستمندم..#مولانا

رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد,دلشوره ی ما بود، دل آرام جها...

#شعر_معاصر 🍂می‌خواهم و می‌خواستمت تا نفسم بود می‌سوختم از حس...

✍جناب آقای حاج على حاج فتحعلی میگفتند روزی یکی از دوستانم که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط