💕

💕
یک وجب از صورتت تا بوسه هایم مانده بود
شرم ناز گونه هایت دست من را خوانده بود

دست می انداخت عطر گیسوانت یاس را
وه که پیچ و تاب مویت باد را پیچانده بود

💕 
دیدگاه ها (۱)

🙏 🙏

😂 😉 😜

ڪاش میشدیڪ صبحڪسی زنڪَ خانہ را بزند و بڪَوید:با دست پر آمده‌...

😍 😍 😍 😍 😉 😉 😉 😉 😉

شعر و غزل

هم اتاقی قدیمی-پارت-۲4

dark life = 9

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط