گفتم که عطش می‌کشدم در تب صحرا

گفتم که عطش می‌کشدم در تب صحرا
گفتی که مجوی آب و عطش باش سراپا
گفتم که نشانم بده گر چشمه‌ای آنجاست
گفتی چو شدی تشنه‌ترین قلب تو دریاست
دیدگاه ها (۱)

چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش...

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

عشق شرطی

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برمور تو بگوییم که نی نی ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط