بازی درخون 🍷🗡

بازی درخون 🍷🗡
پارت شصت سه🍷🗡



دندوناش و رو هم فشار داد

_باز میگی خسارت ماشین؟ اصلا تو بگو چطوری میخوای خسارت این قلبی که از استرس داره تند میزنه رو بدی ها؟

بعد دستمو گرفت و روی قلبش گذاشت

لبخند کجی زدم
خانوم کوچولو نمیدونست داره با این کاراش منو‌جذب خودش می‌کنه..

لبخند منو‌که دید اخم کرد
دستمو پس زد

که زود تر از اینکه بفهمه دستمو دور شکمش حلقه کردم

آروم بغلش کردم

با چشمای گرد شده خواست تقلا کنه که تو گوشش گفتم
+هیـسس!! برای امروز بسه! آروم بگیر نزار جلوی این دو نفر کاری که نباید بکنم اوکی؟

یکم نگاهم کرد
ولی انقدر خسته بود که بدون هیچ چون و‌چرایی توی بغلم موند

آروم سرشو گذاشت روی شونم.

اولین بار بود که به خاطر یه دختر به این حال میوفتادم
دستمو مشت کردم

دلم میخواست مثل بقیه دخترا باشه
که مشت بکوبم
خون بالا بیاره!

ولی نمیشد...
ابن دختر شده بود عضوی از من
دیدگاه ها (۲)

بازی درخون 🍷🗡پارت شصت چهار🍷🗡با سنگین شدن سرش فهمیدم که خوابش...

بازی درخون 🍷🗡پارت شصت پنج 🍷🗡با وایسادن ماشین جلوی برج شخصیم ...

بازی درخون 🍷🗡پارت شصت دو🍷🗡با صدایی که به خاطر نزدیکی بیش از ...

بازی درخون 🍷🗡پارت شصت یک🍷🗡چشمای اشکیشو که بالا آورد دیگه نتو...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.130(از زبون جون...

I like this mistake.

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟔𝟓ات دیگه نمی‌تونست نفساشو کنت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط