morteza

دیدگاه ها (۰)

وقتی علاج مَردم بیمار کردمیاکنون چنان شدم که ندانم دوای خویش...

هعیییی....

تو خانه‌ام بودی عزیزِ من و من از دست دادمت؛ و کسی که وطن ندا...

🥲💔

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط