آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم 

آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم 
بی تو ای آرام جان یا ساختم یا سوختم 
سردمهری بین که کس آبی نزد بر آتشم 
گرچه همچون برق از گرمی سراپا سوختم 
سوختم اما نه چون شمع طرب در بین جمع 
لاله ام کز داغ تنهایی به صحرا سوختم 
همچو آن شمعی که افروزند پیش آفتاب 
سوختم در پیش مه رویان و بیجا سوختم 
سوختم از آتش دل در میان موج اشک 
شوربختی بین که در آغوش دریا سوختم 
شمع و گل هم هر کدامش شعله ای در آتشند 
در میان پاکبازان من نه تنها سوختم 
جان پاک من رهی خورشید عالمتاب بود 
رفتم و از ماتم خود عالمی را سوختم...رهی معیری
دیدگاه ها (۱)

ساعت زندگیت را به افق آدمهای ارزان قیمت کوک نکن یا خواب میما...

آدمها......با بعضی حرفا.....با بعضی رفتارا سردت میکنن....بی ...

آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم بی تو ای آرام جان یا ساختم ی...

آنقدر با آتش دل ساختم تا سوختمبی تو ای آرام جان یا ساختم یا ...

آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختمبی تو ای آرام جان یا ساختم یا...

آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختمبی تو ای آرام جان یا ساختم یا...

آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم بی تو ای آرام جان یا ساختم ی...

آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختمبی تو ای آرام جان یا ساختم یا...

آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختمبی تو ای آرام جان یا ساختم یا...

📜#غزلیات#رهی_معیری#غزل_پنجمآن قدر با آتش دل ساختم تا سوختمبی...

آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختمبی‌تو ای آرام جان یا ساختم یا...

آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم بی تو ای آرام جان یا ساختم ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط