عشقمافیایمن

#عشق_مافیای_من
پارت۱۱
توی ذهنم هی بهش فکر میکردم اخه.... اخه چرا من
چرا اون موقع اون کارو کرد؟ دست گذاشت روی لبش*چرا از من خوشش میاد؟
همینطوری فکر میکردم و زمان میگذشت*
دازای در زد*چوکی حالت خوبه؟
ا اره اره خوبم
دازای: میاد داخل*
(چوکی پریوده)
دل چوکی درد میگیره و دازای متوجه میشه*
دازای: پرنسس خانم توی دوره ی ماهانه میگذرونه؟
چوکی یکم سرخ میشه*آره
دازای میاد پشت سر چوکی روی تخت میشینه و به دیوار تکیهه میده و چوکی رو بین پاهاش میزاره ودخودشو به چوکی میچسبونه*چوکی کوچولو خیلی دوست دارم اروم رحم چوکی رو ماساژ میده
چوکی سرشو میاره بالا و خیلی گوگولی بهم نگاه میکنن*
دازای: خدایااااا شبیه بچه ها شدیییییی
لپ چوکی رو میکشه
اییی ارومتر


خماریییییی
پارت بعدی۵لایک
دیدگاه ها (۱)

سوکونا💘💁🏻‍♀️ اصکی: ترخداااا اجازه بگیرررر💢👍🏻

گتو💘💁🏻‍♀️ اصکی: ترخداااا اجازه بگیرررر💢👍🏻

منم از این چالشا🐣💁🏻‍♀️

سوکوکو💘💁🏻‍♀️ اصکی: ترخداااا اجازه بگیرررر💢👍🏻

#عشق_مافیای_منپارت۴حالم خوبه خوبم نترسچویا:اره حالت خیلی خوب...

#عشق_مافیای_منپارت۵چوکی آروم تکون میخوره چشمای آبی خوشگلش با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط