Hidden Melody in Midnight Seoul 

Hidden Melody in Midnight Seoul 
p.2

(از زبون نویسنده: حالا که اولین برخوردشون تموم شد، جونگ‌کوک یه کم دنبال دختره می‌ره. هنوز نمی‌دونه چی داره اتفاق می‌افته ولی یه چیزی تو دلش تکون خورده)

بارون آروم‌تر شده بود ولی هنوز ریز ریز می‌بارید. جونگ‌کوک چند ثانیه ایستاد و نگاه کرد به دختری که با چترش داشت دور می‌شد. پاهاش خودشون به جلو حرکت کردن.

(دوستانه و کنجکاو)

- صبر کن... تنها نرو. حداقل تا سر خیابون باهات میام.

دختر ایستاد و برگشت. یه ابروش بالا رفت ولی لبخند کوچیکی هم رو لبش نشست.

(متعجب ولی خوشحال از توجه)

+ چرا؟ ترسیدی من گم بشم؟

جونگ‌کوک خندید زیر ماسکش و شونه بالا انداخت.

(صمیمی و راحت)

- نه بابا... فقط هوا بده و کوچه‌ها هم خلوتن. بهتره یکی باهات باشه.

کنار هم راه افتادن. صدای قدم‌هاشون توی آب گودال‌ها قشنگ می‌پیچید. چند دقیقه سکوت بود تا اینکه دختر اول حرف زد.

(کمی خجالتی ولی باز)

+ اسمم ا.ته... تو چی؟

جونگ‌کوک یه لحظه خشکش زد. نمی‌تونست اسم واقعی‌ش رو بگه.

(مردد ولی دوستانه)

- می‌تونی بهم بگی... تهی. فعلاً همین خوبه.

ا.ت سرش رو تکون داد و دیگه اصرار نکرد.

(راحت و کنجکاو)

+ تهی... خوبه. من تازه دو هفته‌ست اومدم سئول. برای کار اومدم، ولی هنوز همه جا رو بلد نیستم. تو هم اینجا زندگی می‌کنی؟

(آروم و صمیمی)

- آره، زندگی می‌کنم. کارم هم شلوغه، برای همین این موقع شب بیرون می‌زنم که یه کم تنها باشم.

ا.ت خندید. صدای خنده‌ش تو بارون قشنگ بود.

(خوشحال و گرم)

+ منم عاشق تنهایی‌ام. ولی بارون سئول با تنهایی جور درنمیاد. مرسی که چتر دادی، وگرنه امشب حسابی خیس می‌خوردم.

جونگ‌کوک از گوشه چشم بهش نگاه کرد. موهای خیسش از زیر کلاه بیرون زده بود و صورتش تو نور نئون‌ها قشنگ به نظر می‌رسید.

(جذب شده و یه کم هیجان‌زده)

- لهجه‌ت جالبه. از کجا اومدی؟

ا.ت یه لحظه مکث کرد و بعد جواب داد.

(صمیمی و باز)

+ ایران. ولی زیاد اینجا و اونجا می‌رم. موسیقی کار می‌کنم، آهنگ می‌سازم.

چشمای جونگ‌کوک برق زد. موسیقی؟ دقیقاً همون چیزی که عاشقشه.

(کنجکاو و ذوق‌زده)

- جدی؟ چه جور موسیقی؟

ا.ت لبخند زد و این بار جوابش یه کم بیشتر طول کشید.

(کمی هیجان‌زده ولی هنوز محتاط)

+ ترکیبی. یه کم ایرانی، یه کم مدرن، الکترونیک و R&B. هنوز اسمم رو زیاد کسی نمی‌دونه. دوست دارم مخفی بمونم.

جونگ‌کوک تو دلش گفت "عجب... جالب شد".

(دوستانه و گرم)

- خیلی باحاله. منم عاشق موسیقی‌ام. شاید یه روز گوش بدم به کارات.

به سر خیابون رسیدن. کافه‌ای که ا.ت دنبالش بود اون نزدیکی‌ها بود و نورش از دور معلوم بود.

(کمی ناراحت از جدا شدن)

+ خب... رسیدیم. بازم ممنون تهی. چتر رو فردا چطوری بهت برسونم؟

جونگ‌کوک یه لحظه فکر کرد. دلش نمی‌خواست همین‌جوری تموم بشه.

(صمیمی و امیدوار)

- فردا شب همین حوالی باشم، اگه خواستی بذار اینجا. یا... اگه مشکلی نداری شماره‌ت رو بده، خودم هماهنگ کنم.

ا.ت یه لحظه بهش نگاه کرد و بعد گوشی‌ش رو درآورد.

(راحت و با لبخند)

+ باشه. بده ببینم.

شماره‌ها رد و بدل شد. جونگ‌کوک چتر رو بهش داد و ا.ت رفت سمت کافه.

(ذوق‌زده و پر از سوال)

جونگ‌کوک همون‌جا وایساد و به پشت سرش نگاه کرد. امشب دیگه تمرین ملودی‌هاش تموم نشده بود. یه ملودی جدید شروع شده بود... ملودی‌ای که اسم اولش ا.ت بود...........
ادامه دارد.......
اسلاید ۲ لباس ا.ت
دیدگاه ها (۲)

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.3(از زبون نویسنده: حالا ش...

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.4(از زبون نویسنده: حالا د...

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.1(از زبون نویسنده: خب این...

☆♡ معرفی‌نامه فیک: ملودی پنهان سئول نیمه‌شب♡ا.ت (A.T)نام کام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط