بیگناه پای دار رفت و خندید؛ نمیدانست که بالای دار خواهد ر

بیگناه پای دار رفت و خندید؛ نمیدانست که بالای دار خواهد رفت!
چاقو دسته خود را برید و محبت خار را گُل نکرد!
همانگونه که دور ی، دوستی نیاورد؛ و پول خوشبختی آورد!
انگار دوره ضرب المثلها به پایان رسیده...
دیدگاه ها (۱)

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

پارت:3 (بخش1) **زاویه دید: هیزل*ریه‌هایم مثل یک موتورِ ازکار...

ادامه¹ + واقعاً که! آدمو می‌دزدین، بعد حتی حاضر نیستین پول ش...

لب از لب باز نکرد. دلش نمی‌خواست الان چیزی بگه. نه حالا که ی...

Part:2🕸لوسا مثل یک کَنه به یونگی چسبیده بود هرگاه او از خانه...

پارت: 9 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*هوای سالنِ قدیمی مثل همیشه ...

بیگناه پای دار رفت و خندید، نمیدانست بالای دار هم خواهد رفت....

بیگناه پای دار رفت و خندید، نمیدانست بالای دار هم خواهد رفت....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط