روزه می گیرم،ولی یادت خرابش می کند
روزه می گیرم،ولی یادت خرابش می کند
سرکه میریزم،ولی عشقت شرابش می کند
عقل می خواهد کمی بیدار گردد درسرم
عشق،با لالایی آرام خوابش می کند
روزها گرمند،اما تشنگی رنج کمیست
آنکه را هجران تو هرشب عذابش می کند
آتشی در زیر خاکستر،تورا در چشمهاست
این دل کم تاب را کم کم کبابش می کند
یک نظر در آن کتاب باز ابروهای تو
اهل دل را منصرف از هر کتابش می کند
بردلم نقاشی چشم سیاهت شب به شب
نقشه ی هر توبه را نقش بر آبش می کند
راستی ای شیخ چون من روزه داری را خدا
در کدامین فرقه در محشر حسابش میکند؟
سرکه میریزم،ولی عشقت شرابش می کند
عقل می خواهد کمی بیدار گردد درسرم
عشق،با لالایی آرام خوابش می کند
روزها گرمند،اما تشنگی رنج کمیست
آنکه را هجران تو هرشب عذابش می کند
آتشی در زیر خاکستر،تورا در چشمهاست
این دل کم تاب را کم کم کبابش می کند
یک نظر در آن کتاب باز ابروهای تو
اهل دل را منصرف از هر کتابش می کند
بردلم نقاشی چشم سیاهت شب به شب
نقشه ی هر توبه را نقش بر آبش می کند
راستی ای شیخ چون من روزه داری را خدا
در کدامین فرقه در محشر حسابش میکند؟
- ۲.۰k
- ۱۹ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط