چهره ایی آرام و قلبی مثل طوفان داشتم

چهره ایی آرام و قلبی مثل طوفان داشتم
در فراق تو لبی مست و غزلخوان داشتم
با مرور چشم هایت روز و شب هایم گذشت
در دلم نسبت به تو عشقی فراوان داشتم
می نوشتم شب به شب در دفترم با شورو شوق
خاطراتی را که با تو زیر باران داشتم
گفته بودی در مرامت بی وفایی رسم نیست
من مسلمانم به اصلِ حرفت ایمان داشتم
زندگی با مرگ فرقی داشت آیا بعد تو ؟!!
رفتی و تنها فقط سر در گریبان داشتم
دیدگاه ها (۱۴)

ندانی توبا روزگارم چه کردیبه شام ودل بیقرارم چه کردیبیا بین ...

تورا باچشم دل دیدن چه خوب است برایت تک گلی چیدن چه خوب است ب...

هر چند کــه اندیشه کنم ﺧﻮﯾﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻢبختــم نگُـــــذارد نفسی ...

من شوق قدمهای رسیدن به تو هستم یک شهر دلش رفت که من دل به تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط