ویو کوک

ویو کوک
اولین شبی که بود که یونجون ب دردم خورد
کوک: خب فعلا بای
یونجون: کجا
کوک: باید ب یکی سر بزنم مطمعنن دلش برام تنگ شده ( نیشخند

زنگ زدم تهیونگو همچیو گفتم
همین امشب میرم اونجا
ب تهیونگ گفتم امار خونه های اطرافو دراره که تا برسیم بدونم کجاس
ویو ات
رفتم خونه منتظر حویی بودم حدود ساعت ۱۲ بود که اومد داشتیم حرف میزدیم ولی راجبع بیرون رفتنم چییزی نگفتم بش کمکم خابمون گرفته بود که صدا زنگ در اند
ات: یعنی کیه
جویی: نمیدونم واسا ببینم تو برو یجا قایم شو
ات: باشه
جویی درو باز کرد صدا طرف خیلی اشنا بودو جوییم یکم هول کرده بود
وای صداش خیلی اشناسس
کیه بودددد کی بوددد اها...
جویی: س.س.لام
ته: سلام خانومی دوستای قدیمیتو یادت رفته
جویی : با کی کار داری نگو که این همه راه برا دیدن من اومدی
ته: توکه ن ولی اون رفیقت که سئولو ب کشتار گاه تبدیل کرده
جویی: کی
ته: ات
حویی: ات مگه خونه جونگ کوک نیس
ته: بچه گول میزنی میدونم ات اینجاس
جویی: ن نیسس
ته: بیا اینور تا ببینم
جویی : ن
________
چطوره؟
دیدگاه ها (۵)

ویو ات ته: نگهش دارید تهیونگ ب افرادش گف تا جوییو نگه دارن خ...

ویو کوک وای خدا با دیدنش تو دلم عروسی بود انگار پوستش سفید ت...

ویو ات یونجون بود اینجا چیکار میکنهیونجون: به به خانوم ات پ...

خلاصه: دوستان ات و جویی خونشونو عوض کردن تو ی شهر دور کوکم ع...

فلش بک ۳ سال پیش...ویو منیه روز ات تصمیم میگیره بره بیرون دو...

p10

ازدواج اجباری پارت ۱۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط