در مبادله با او

🎀در مبادله با او🎀
🍬Part24🍬
کوچولو تو جام پریدم، یهو چونه مو گرفت تو دستش و سرمو اورد بالا، عصبی بود، سعی کردم لبخند موفقیتم رو پنهون کنم.
تو با این بی توجهیات فقط قراره کار رو برای خودت سخت تر کنی، پس تا بهت فرصت میدم رفتارت رو عوض کن"بعد صورتشو اونقدر نزدیک اورد که نفساش به گونه هام برخورد میکردن، نگاهش پایین رو لبام بود که تعجبی هم نداشت.
"وگرنه روش من اصلا برات جالب نخواهد بود"
همون لحظه در باز شد و اون چونه مو ول کرد، فوری رفت داخل "اتاق اینو نشونش بده"
مرد نسبتا کوتاهتری که یه جورایی هم قد خودم بود،اونجا بود و لبخند رو لبش بود. فکر میکنم اونو قبلا تو شرکتشون دیده بودم رفتم داخل بی صدا کنار در ایستادم."سلام"نگاش کردم، یعنی نمیدونه چه خبره و با این لبخند داره بهم سالم میکنه و انتظار جواب داره؟ سرمو براش تکون دادم.
دنبالم بیا" جلوتر راه افتاد و بالفاصله پشتش حرکت کردم. طبقه ی دوم رفتیم جلوی اولین در مکث کوتاهی کرد "این اتاق منه برای وقتایی که لازمه اینجا بمونم" از همونجا به ته راهرو اشاره کرد اون اتاق..

پایان پارت ۲۴ بانی هام بوسس🍬🍡🍭🪐🍧🎀
دیدگاه ها (۸)

🎀در مبادله با او🎀🍬Part25🍬جونگکوکه" بعد دوتا در جلوتر رفت "ای...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part26🍬((جونکوک)) :انتظار برخورد سردش رو د...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part23🍬((تهیونگ)) :بیست دقیقه ای تو راه بو...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part22🍬با گریه ها و حرفای مادر تهیونگ شوک ...

p𝑎𝑟𝑡19اسم فیک:𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛 𝑎𝑛𝑑 𝑢𝑜𝑠ℎ𝑎ویو یوشا:با کمک اجوما بلند شدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط