#حکایت_قدیمی
#حکایت_قدیمی
یادمان باشد؛ شاید پشت اتفاقات تلخ زندگی، حکمتی پنهان باشد...
پادشاهی هنگام پوست کندن سیب، انگشتش را برید. وزیرش گفت: «هیچ کار خداوند بیحکمت نیست.»
پادشاه خشمگین شد و وزیر را به زندان انداخت.
مدتی بعد، پادشاه هنگام شکار از همراهانش دور شد و به دست قبیلهای وحشی افتاد که قصد قربانی کردن او را داشتند. اما چون رسمشان این بود که قربانی باید بدنی سالم داشته باشد، با دیدن انگشت قطعشده پادشاه، او را آزاد کردند.
پادشاه به قصر بازگشت و دستور آزادی وزیر را داد. سپس پرسید: «درست گفتی، قطع شدن انگشتم حکمتی داشت؛ اما زندانی شدن تو چه حکمتی داشت؟»
وزیر پاسخ داد: «اگر زندانی نمیشدم، آن روز همراه شما بودم و مرا هم قربانی میکردند!»
🔹گاهی اتفاقی که امروز آن را بدبیاری میدانیم، فردا دلیل شکرگزاریمان میشود.
🔹 کاش همیشه به یاد داشته باشیم که ما از حکمت همه اتفاقات زندگی خبر نداریم؛ پس در روزهای سخت، زود ناامید نشویم و شکرگزاری را فراموش نکنیم.
💯
یادمان باشد؛ شاید پشت اتفاقات تلخ زندگی، حکمتی پنهان باشد...
پادشاهی هنگام پوست کندن سیب، انگشتش را برید. وزیرش گفت: «هیچ کار خداوند بیحکمت نیست.»
پادشاه خشمگین شد و وزیر را به زندان انداخت.
مدتی بعد، پادشاه هنگام شکار از همراهانش دور شد و به دست قبیلهای وحشی افتاد که قصد قربانی کردن او را داشتند. اما چون رسمشان این بود که قربانی باید بدنی سالم داشته باشد، با دیدن انگشت قطعشده پادشاه، او را آزاد کردند.
پادشاه به قصر بازگشت و دستور آزادی وزیر را داد. سپس پرسید: «درست گفتی، قطع شدن انگشتم حکمتی داشت؛ اما زندانی شدن تو چه حکمتی داشت؟»
وزیر پاسخ داد: «اگر زندانی نمیشدم، آن روز همراه شما بودم و مرا هم قربانی میکردند!»
🔹گاهی اتفاقی که امروز آن را بدبیاری میدانیم، فردا دلیل شکرگزاریمان میشود.
🔹 کاش همیشه به یاد داشته باشیم که ما از حکمت همه اتفاقات زندگی خبر نداریم؛ پس در روزهای سخت، زود ناامید نشویم و شکرگزاری را فراموش نکنیم.
💯
- ۲۵۴
- ۲۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط