مال من | پارت ۱۴

مال من | پارت ۱۴


دو هفته گذشته بود

...

دو هفته سختی...

بی خوابی...

...

لینو تا دو هفته حتی نتونست به عمارت بیاد

...

مامورتش دو هفته طول کشید

...

و در آن زمان...

"کای"

از ژولیت محافظت میکرد

...

ژولیت دگیر در اتاق نبود...

در کتاب خانه...

غرق رمان خواندن شده بود

...

دها کتاب کنارش قرار داشت

اخرین صفحه به اتمام رسید

کتاب را بست کش و قوسی به خود داد

...

در را ارام باز کرد

سرش را بیرون اورد و همه جا را دید...

نه خدمه ای...

نه سر و صدا ای...

...

«پیست»

...

«هوی...با توام»

...

کای... برگشت ژولیت ارام زمزمه کرد:

«میشه بریم بیرون...»

«اما...ارباب گفتن که ــــ»

...

«باشه... منم به اربابت میگم زن و بچه داری»

...

ژولیت در را بست هنوز یک قدم بر نداشته بود که

«کجا می خواید برین»

...

«کتاب خونه»

...

کای با تردید سرش را به نشانه ی چشم تکان داد

و بعد در را بست

...

دو ساعت گذشته بود

...

ژولیت و کای با هودی های کرم و کلاه درحال رفتن به کتاب خانه بودن

...

قطره ای اب روی دست ژولیت ریخت

...

«هان!؟»

«بارون...»

...

سرعتش را بیشتر کرد و به سمت کتاب خانه دوید

...

درحال انتخاب کردن کتاب بود

«خانم...بارون شدید شده»

«باید بریم»

...

ژولیت کتاب ها را برداشت لبخندی به فروشنده زد... و از کتاب خانه بیرون رفت

...

باران شدید شده بود... ژولیت کمی صبر کرد... بعد شروع به دویدن کرد

...

با پاشیدن اب ها خنده اش میگرفت کتاب را محکم گرفت و سریع تر دوید

...

همان لحظه " کای " تعادلشو از دست داد پاش لیز خورد خوشبختانه میله ای بود

...

که از او بگیرد تا ابروش جلوی ژولیت نرود

ژولیت وقتی اورا دید خنده اش بیشتر شد

...

«خانم...افتادن من خنده داره؟»

«باشه...دیگه نمیخندم...»

..

اما هنوز ریز میخندید

به عمارت رسیدن

به سرعت به سمت کتاب خانه رفتن

...

ژولیت در را باز کرد و سریع روی صندلی نشست کتابش را باز کرد و جلوی خنده اش را گرفت

...

و شروع به خواندن کرد

...

در باز شد...

لینو خسته...

خودش را روی کاناپه انداخت...

کتش.. پاره بود

چند تا دکمه پیراهن هم کنده شده بود

...

ژولیت خنده اش گرفت

کتابش را بست و کمی اب خورد

...

اما خبر نداشت...

فردا اتفاق بدی براش میوفته


بچه ها منم زحمت میکشم✨💔

از این به بعد اگه لایک ها به ۸۰ رسید پارتبعد رو میزارم اگه بیشتر شد که یه پارت اضاف میدم
دیدگاه ها (۰)

خعلی بدین واقعا باهاتون قعرم ۴۹تا بازدید داشتیم ولی یه لایک ...

همه ویدیو ها لایک میخوره جز فیک مال من😏✨💔هه جالبه..... خعلی ...

مالِ منپارت ۱۳ | بدن خودمه صبح روزِ بعد... ژولیت... از خواب ...

مالِ منپارت ۱۲ | از وجودت متنفرمدرِ دفتر آرام بسته شد....چند...

مالِ منپارت ۱۰ | شکستن سکوتسه روز...از فرار ژولیت گذشته بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط