حالم خوب است

حالم خوب است
هنوز خواب می بینم ابری می آید
و مرا تا سر آغاز روییدن بدرقه می کند
تابستان که بیاید نمی دانم چند ساله می شوم
اما صدای غریبی مرتب می خوانَدم
تو کی خواهی مرد !؟
به کوری چشم کلاغ ؛ عقابها هرگز نمی میرند
مهم نیست 
تو که آن بید لب حوض را به خاطر داری
همین امروز غروب
برایش دو شعر از نیما خواندم
او هم خم شد بر آب و گفت :
گیسوانم را مثل «ری را» بباف .
دیدگاه ها (۱)

کمی صبر کنحوصله کنپایان کتاب را با هم خواهیم خواندحالا بخواب...

گناهانم را دوست دارمبیشتر از تمام کارهای خوبی که کرده اممی د...

پناه بر عشقدو رکعت گریستن در آستین آسمانبرای دوری از یادهای ...

من با توام می خواهم آغشته عطر تو زندگی کنماین رد عطر توست که...

*تلخ‌ترین دیدار*نماز عید را که خواندیم، آقا توی جایگاه مخصوص...

«مردی بین ما »پارت ۱۸: «صبحِ خاکستری» اولین پرتوهای بی‌رمق خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط