.

.
.
.
.
‎اول آبی بود این دل ، آخر اما زرد شد
‎آفتابی بود، ابری شد ، سیاه و سرد شد
.
آفتابی بود، ابری شد ، ولی باران نداشت
‎رعد و برقی زد ولی رگبار برگ زرد شد
.
صاف بود و ساده و شفاف ، عین آینه
‎آه، این آیینه کی غرق غبار و گرد شد ؟
.
هر چه با مقصود خود نزدیکتر می شد ، نشد
‎هر چه از هر چیز و هر ناچیز دوری کرد، شد
.
هر چه روزی آرمان پنداشت ، حرمان شد همه
‎هر چه می پنداشت درمان است ، عین درد شد
.
درد اگر مرد است با دل راست رویارو شود
‎پس چرا از پشت سر خنجر زد و نامرد شد؟
.
سر به زیر و ساکت و بی دست و پا می رفت دل
‎یک نظر روی تو را دید و حواسش پرت شد
.
بر زمین افتاد چون اشکی ز چشم آسمان
‎ناگهان این اتفاق افتاد : "زوجی فرد شد"
.
بعد هم تبعید و زندان ِ ابد شد در کویر
‎عین مجنون از پی لیلی بیابانگرد شد
.
کودک دل شیطنت کرده است یک دم در ازل
‎تا ابد از دامن پر مهر مادر طرد شد .
.
.
.
#قیصر_امین_پور
دیدگاه ها (۲)

معامله p15پزشک کنار تخت نشست و با دقت علائم جونگ‌کوک را بررس...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

صدایی از کامیل نشنید تازه فهمید تو چه موقعیتی هستن. خودشو مر...

خانوم مدیرعاملپارت ۱۲ | تاریکیپرونده‌ها روی میز پخش بودند و ...

### پارت ۵: طوفان در اتاق کارسرمای اتاق کار جونگ‌کوک، با ورو...

برادر ناتنی

سناریو مایکی {جنگل چشمات} _منو ببخش! میدونم که منتظرم بودی ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط