وقتی به هوش آمدم

وقتی به هوش آمدم

خاطرات جانبازو آزاده سرافراز محمودنیکی از زندان‌الرشید بغداد

محمود نیكی در خانواده‌ای مستضعف ولی سرشار از‌ایمان و خلوص دیده به جهان گشود. چون فقر مادی بر زندگی آنان حكم‌فرما بود اوقات فراغت و بیكاری را در كمك به پدرش می‌گذراند. با آغاز حمله دشمن بعثی به میهن اسلامی محمود به همراه برادر بزرگترش محمد وجمعی از دوستان مدرسه و کوچه محله خودشان عضو پایگاه بسیج نوش آباد شدند. محمود به علت کمی سن از فیض حضور در جبهه محروم می‌شود؛ اما برادرش به همراه جمعی از دوستانش در عملیات رمضان به شهادت می‌رسند. تابستان ۱۳۶۳ محمود موفق می‌شود آموزش رزم را طی کند و راهی جبهه شود. در چندین مقطع در خطوط دفاعی در صف رزمندگان مشغول دفاع از کشور می‌شود. شهریور ۱۳۶۴ در عملیات قادر با انفجار خمپاره دشمن مجروح و بی‌هوش می‌شود و بعد از این بی‌هوشی سی‌ساعته داستان اسارت محمود با تنی مجروح در زندان الرشید بغداد و شکنجه‌ها شروع می‌شود. بعد ازپنج سال اسارت تابستان ۱۳۶۹ با استقبال مردم، محمود با جمع همرزمانش به آغوش میهن اسلامی باز می‌گردد.

 

گزیده متن:

صبح روزعاشورا دیرتر از روز‌های قبل درآسایشگاه را بازکردند بعدازآمار وقتی با دوستان دیگرآسایشگاه‌ها روبرو شدیم فهمیدیم شب قبل چهل وهفت نفراز اسراء را بی‌رحمانه زده‌اند و همۀ آن‌ها را داخل یک اتاق کوچک زندانی کرده‌اند و دو روز بعد آن‌ها را از زندان بیرون آورده‌اند...

30٬000 ‎تومان

برای خرید وتوضیح بیشتر این محصول لطفا لینگ https://nashreshahidkazemi.ir/p882-5g55g
کلیک کنید

لینگ صفحه اصلی سایت
https://nashreshahidkazemi.ir/?refby=5g55g
دیدگاه ها (۰)

چهل دسته گل سفارشیروایت‌هایی کوتاه از ارادت‌های شهدا به حضرت...

یادگارروایت داستانی از  خاندانی ایثارگر است که  شناسنامه‌ ی ...

اردوگاه شهدای تخریبکارنامه عملیاتی و ماموریت‌های گردان تخریب...

نامه ای برای رهازندگینامه شهیدان محب به روایت زینب محبدر این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط