قلدر عاشق

« قلدر عاشق»
« پارت دهم »
داخل همین روز ها تهیونگ فهمیده بود که پدرش مافیا هست و بخاطر همین هم همیشه بیرون بود و نمیومد خونه ، البته ته یونگ وقتی فهمید که پدرش مرده که داخل وصیتش نامه اش، باندش رو به تهیونگ داده بود ، تهیونگ به کوک گفته بود و کوک هم نمیترسید از تهیونگ( یه نکته تهیونگ یونگی هم همدست خودش کرده و باهم کار میکنن ) (یه نکته دیگه کوک دانشگاه نرفته چون علاقه ای نداشته )
یه شب تهیونگ دیر به خونه اومد و کوک هم از شدت نگرانی نشسته بود روی مبل ولی از خستگی خواب رفته بود ، ته یونگ وارد خونه شد وقتی کوک رو دید رفت سمتش بوسه آرومی روی لباش گذاشت که کوک بیدار شد
کوک : اوم ته اومدی ( خواب آلود و کیوت )
ته یونگ از کیوتی کوک لبخند زد
تهیونگ: اره کوکی اومدم ، میشه کاری کنی که خسته گی ددی تموم بشه
کوک : ته راستش منم میخوام ولی لطفا زیاد پیش نرو
تهیونگ: باشه ولی قول نمی‌دم
کرواتش رو شل کرد و کتش و انداخت رو مبل بعد رو کوک خیمه زد و بعد لباش رو روی لبای خوش فرم پسرش گذاشت و مک زد
کوک : اومممم
کوک از قبل برای راحت کردن کار تهیونگش شلوارک پوشیده بود و تهیونگ هم از این کار کوک استفاده کرد و دستش رو وارد شلوارک کوتاه پسرش کرد و دو انگشتش رو واردش کرد
کوک : احح ددی اححح
ته یونگ از لبای کوک دلکند و به طرف گردن بلوری کوک رفت مارک های بنفشی از خودش میزاشت روی گردن کوک
تهیونگ: بیبی بوی بگو که مارکت کنم ( نیشخند )
کوک : ددی اححح مارکم کن خواهش میکنم ( ناله )
تهیونگ دندون های نیش آلفاش رو بیرون آورد و وارد گردن کوک کرد بعد چندمین از گردنش آورد بیرون که یکم خون اومد خون رو خورد و زبونش رو روی جای مارک ، انگشتش رو آورد بیرون کام کوک که با دستای تهیونگ ریخته بود بیرون و یکم هم روی دست خودش بود رو لیس زد
تهیونگ : بانی کام خوشمزه ای داری ( نیشخند)
کوک : ت..ته ل..لطفا ببرم حموم ( لرزیدن از درد )
تهیونگ کوک رو براید استایل بغل کرد و برد به سمت اتاق خودشون و ( یه نکته چون داخل اتاقشون حموم بود) کوک رو برد داخل اتاق و گذاشتش روی تخت رفت آب رو تنظیم کرد و دوباره کوک رو برای براید بغل کرد و بردش داخل حموم خودش نشست داخل وان و کوک رو گذاشت روی پاش ، بعد چندمین اومدن بیرون و کوک رو خشک کرد و یه هودی تنش کرد و خوابوندش روی تخت و خودش هم از پشت بغلش کرد
تهیونگ: شب بخیر بانی کوچولو ( بوسه ای روی موهای نرم کوک زد )
کوک : شب بخیر ته ته ( بی حال و خواب آلود ) ......
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امیدوارم خوشتون بیاد 🤗💜✨
هی میگم یه نکته دیگه ، خدا کنه عصبی نشده باشین 😂💜
دیدگاه ها (۱۵)

« قلدر عاشق »« پارت نهم »جیمین و کوک داشتن میرقصیدن که دوتا...

« قلدر عاشق»« پارت هشتم »وقتی رسیدن مدرسه دیدن یونگی و جیمی...

خون آشام تشنه به خون پارت نهمفلش بک به وقتی که مهمونی تموم ش...

خون آشام تشنه به خون پارت چهارم وقتی تهیونگ لبش رو گذاشت رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط