محوه تماشا شدنت زود بود

محوه تماشا شدنت زود بود
گمشده , پیدا شدنت زود بود

مردم یک شهر خریدار تو اند
شهره شهلا شدنت زود بود

در سر من بافته صد مساله
حرف معما شدنت زود بود

بوسه ی داغی به لبم مانده
ای
این همه شیدا شدنت زود بود
صد نفس گرم تو را سوختم

آتش صحرا شدنت زود بود
دفتر صد برگ غزل های من

واژی تنها شدنت زود بود
دیدگاه ها (۱۰)

بهار و خاکستر

دوستان شرح پریشانی من گوش کنیدداستان غم پنهانی من گوش کنید.ق...

یاد ِ آن روزی که ما هم "آب بابا" داشتیمدفتر ِ خط خورده ی ِ م...

یاد ِ آن روزی که ما هم "آب بابا" داشتیمدفتر ِ خط خورده ی ِ م...

یاد ِ آن روزی که ما هم "آب بابا" داشتیم دفتر ِ خط خورده ی ِ ...

ياد ِ آن روزي که ما هم "آب بابا" داشتيمدفتر ِ خط خورده ي ِ م...

یاد ِ آن روزی که ما هم "آب بابا" داشتیمدفتر ِ خط خورده ِمشق ...

دوستان شرح پریشانی من گوش کنیدداستان غم پنهانی من گوش کنیدقص...

دوستان شرح پریشانی من گوش کنیدداستان غم پنهانی من گوش کنیدقص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط