روزی مادر شوهری برای شاد کردن عروس خود به بازار رفت و برا

روزی مادر شوهری برای شاد کردن عروس خود به بازار رفت و برای او یک سرویس طلا خرید در راه برگشت به این فکر افتاد که عصر به خانه ی عروسش برود و برایش خانه تکانی کند در همین فکر بود که تصمیم دیگری به ذهنش رسید که بعد از خانه تکانی غذای 7 روز عروسش را برایش بپزد و فریز کند تا عروسش مجبور به پخت غذا نباشد و در مقابل پسرش از عروسش به نحوه احسنت تعریف و تمجید نماید

(برداشتی از کتاب دوزار بده آش، به همین خیال باش، جلد سوم، فصل آرزوهای دست نیافتنی. بخش جون عمه ت)
دیدگاه ها (۵)

Part:2🕸لوسا مثل یک کَنه به یونگی چسبیده بود هرگاه او از خانه...

پارت اول | «استاد کیم»صدای زنگ دانشگاه که در راهرو پیچید، با...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۶

روزی مادر شوهری برای شاد کردن عروس خود به بازار رفت و برای ا...

روزی مادر شوهری برای شاد کردن عروس خود به بازار رفت و برای ا...

روزی مادر شوهری برای شاد کردن عروس خود به بازار رفت و برای ا...

روزی مادر شوهری برای شاد کردن عروس خود به بازار رفت و برای ا...

بسم الله الرحمن الرحیمقسمت دوم : یقین و تسلیم :این‌ها دوزار ...

#همسرداری #زنان««اوصاف زنان شایسته»»1. اگر شوهر در زندگی یاد...

نام فیک ازدواج سرد پارت یکجیمین و میونگ، دو نفر که هیچ‌کدام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط