وَقتی‌چیزی مَرٰا رنج میٖ‌داد،

وَقتی‌چیزی مَرٰا رنج میٖ‌داد،
دَرموردِآن‌باهیچ‌کس حَرفی‌نمی زَدم !
خُودم‌دَرموردش‌فکر میٖ‌کردم،بہ‌نتیجہ میٖ‌رِسیدم‌وَبہ‌تنھـٰایی‌عَمل‌میٖ‌کردم !
نہ‌این‌کہ‌اِحساسِ‌تنھایی‌بکُنم،نہ!بلکہ
فکرمیٖ‌کردم‌کہ‌اِنسان‌ھادرآخِربایدخُودِشان‌
خُودِشان رٰا نِجٰات دهند🌱 !
دیدگاه ها (۲)

خرداد ماهی های عزیز تولدتون مبارک

#شهید_قدسسردار شهید #قاسم_سلیمانی : #فلسطین را تنها نخواهیم ...

همه‌ی ما دوتا زندگی داریمدومی وقتی شروع میشه که میفهمیمیک زن...

عاشقت نیستم 🥀پارت 47بعد از گفتن اون کلمه جو هوا عوض شد به سخ...

Part ⁴¹The name of the story: Madness hall(تالار جنون)با خند...

لبخند قاتل پارت⁹ویو جونگ کوکجیمین راست میگفت،سلین هروز ساعت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط