تو را نگاه می کنم

تو را نگاه می کنم
خورشید چند برابر می شود و روز را روشن می کند!
بیدار شو،
با قلب و سر رنگین خود
بد‌شگونی شب را بگیر.
تو را نگاه می کنم و همه چیز عریان می شود
زورق ها در آب های کم عمق اند ...
خلاصه کنم: دریا بی عشق سرد است!
بیدار شو تا از پی ات روان شوم
تنم بی تاب تعقیب توست !
می خواهم عمرم را با عشق تو سر کنم
از دروازه ی سپیده تا دریچه ی شب
می خواهم با بیداریِ تو رویا ببینم...
دیدگاه ها (۱)

طبیعت

نام رمان: در سایه‌ی پناهگاه شیرینپارت ۵: اعتراف زیر بارانیک ...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

ای پری سیما بیا ، ای خوشتر از رویا بیاای عبادتگاه عشق و آرزو...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

میبخشی پارت ۳

عاشقانه های شبنم

پارت ۲۵

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط