ما دو پیراهن بودیم

ما دو پیراهن بودیم
بر یک بند
یکی را باد برد

دیگری را هر روز باران خیس میکند
دیدگاه ها (۲)

گاهی دوست داشتن آدمها درد دارددردش این است هیچکس حرفت را نمی...

من یک بار مرگ را تجربه کرده ام یک نفر شبیه تو دست یک نفر که ...

تابستان را که داغ نیامدنت کردیزمستان را سرد نبودنت نکنگناه د...

به پایه هم پیرشدیم ..منو و خیال تو

باران که میباردهمه پرندها به دنبال سر پناهنداماعقاب برای اجت...

انسانها شبیه هم عمر نمیکنندیکی زندگی میکند یکی تحمّلانسانها ...

در روز امتحان جز دفاع از خاک راهی نیستیکی از بخش‌های ماندگار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط