پارت ۲۰ (پایان)
پارت ۲۰ (پایان)
ویو نویسنده:
چند ماه بعد...
عمارتی که زمانی پر از تنش و درگیری بود، حالا پر از آرامش شده بود.
زندگی کمکم به روال عادی خودش برگشته بود.
باغ عمارت از همیشه زیباتر شده بود و صدای خنده در راهروها میپیچید.
ا.ت کنار پنجره ایستاده بود و به منظره بیرون نگاه میکرد.
نسیم ملایمی پردهها را تکان میداد.
صدای باز شدن در اتاق آمد.
برگشت.
جونگکوک وارد شد.
_بازم کنار پنجره؟
+آره.
هر دو لبخند زدن.
تمام سختیهایی که پشت سر گذاشته بودن حالا فقط یک خاطره دور بود.
چان دیگر بخشی از زندگی آنها نبود.
خطرها از بین رفته بودند.
و بعد از تمام اتفاقاتی که از سر گذرونده بودن، بالاخره آرامش به زندگیشون برگشته بود.
پایان..
خب این دومین رمانیه که تموم کردم امیدوارم دوسش داشته باشین 🎀
نظرتونو راجبش بگین 🔮
فردا میریم سراغ یه رمان جدید که درخواستیه🎤💜
ولی هنوز گهلم 🗿
ایثثث
ویو نویسنده:
چند ماه بعد...
عمارتی که زمانی پر از تنش و درگیری بود، حالا پر از آرامش شده بود.
زندگی کمکم به روال عادی خودش برگشته بود.
باغ عمارت از همیشه زیباتر شده بود و صدای خنده در راهروها میپیچید.
ا.ت کنار پنجره ایستاده بود و به منظره بیرون نگاه میکرد.
نسیم ملایمی پردهها را تکان میداد.
صدای باز شدن در اتاق آمد.
برگشت.
جونگکوک وارد شد.
_بازم کنار پنجره؟
+آره.
هر دو لبخند زدن.
تمام سختیهایی که پشت سر گذاشته بودن حالا فقط یک خاطره دور بود.
چان دیگر بخشی از زندگی آنها نبود.
خطرها از بین رفته بودند.
و بعد از تمام اتفاقاتی که از سر گذرونده بودن، بالاخره آرامش به زندگیشون برگشته بود.
پایان..
خب این دومین رمانیه که تموم کردم امیدوارم دوسش داشته باشین 🎀
نظرتونو راجبش بگین 🔮
فردا میریم سراغ یه رمان جدید که درخواستیه🎤💜
ولی هنوز گهلم 🗿
ایثثث
- ۷۷۴
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط