ما ترک سر بگفتیم تا دردسر نباشد

ما ترک سر بگفتیم، تا دردسر نباشد
غیر از خیال جانان، در جان و سر نباشد

در روی هر سپیدی، خالی سیاه دیدم
بالاتر از سیاهی، رنگی دگر نباشد

رنگ قبول مردان، سبز و سفید باشد
نقش خیال رویش، در هر پسر نباشد

چشم وصال بینان، چشمیست بر هدایت
سری که باشد او را، در هر بصر نباش

در خشک و تر بگشتم، مثلت دگر ندیدم
مثل تو خوبرویی، در خشک و تر نباشد

شرحت کسی نداند، وصفت کسی نخواند
همچون تو ماه سیما، در بحر و بر نباشد

سعدی به هیچ معنی، چشم از تو برنگیرد
تا از نظر چه خیزد، کاندر نظر نباشد.

#سعدی
دیدگاه ها (۵)

از هند چشمانشتا چین دامنشاهلی این سرزمینم#امیرعلی_قربانی@che...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط