خواهم که مهمانت کنم امشب به دنیای جنون

خواهم که مهمانت کنم امشب به دنیای جنون
آماده  شو در بزم من رقصان بیا غم کُن برون
بر ساحلم  پا  نه  شبی تا عالمی روشن کنم
در  غیبتت طوفانیم ، دریا به دریا شطِِّ خون
خواهم که دست افشان شوی دل آوری برکوی جان
تا پانهی دل میدهم ازعاشقان بیش و فزون
جوش و خروشم تشنه ی دیدار معشوقه ولی
در انتظارت گر شوم از بن بر آرم صد ستون
سر می کشم بر کوی تو دریا به دریایم روان
طغیان کنم در کوچه وبس غُنچه آرم لاله گون
سر می نهم دامانِ تو تا بلکه خود رامش کنی
این داغِ جانفرسای تن تن می کند خوارو زبون
دیدگاه ها (۱۰)

صدایم کن در این باران، صدا را دوست میدارمتو باشی عاشقی در ای...

به سامانم نمی کوشی به تن رختم نمی پوشیکنارخلوتِ شبها چرا ایج...

رفته  و سر می نهم دامان خودتا رها سازم  دل از  پیمان خودگر  ...

بی تو چو کوه دردم زخمی و کوچه گردمبی تو غریب و تنها تن در عذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط