دشتهایی چه فراخ
دشتهایی چه فراخ ...
کوههایی چه بلند ...
در گلستانه چه بوی علفی میآمد !
من در این آبادی ، پِیِ چیزی میگشتم :
پِی خوابی شاید ،
پی نوری ، ریگی ، لبخندی ...
من چه سبزم امروز ...
و چه اندازه تنم هوشیار است
نکند اندوهی ، سر رسد از پس کوه !
سایههایی بی لک ...
گوشهی روشن و پاک ...
کودکانِ احساس ! جای بازی اینجاست !
زندگی خالی نیست :
مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست
آری تا شقایق هست ، زندگی باید کرد !
سهراب سپهری
کوههایی چه بلند ...
در گلستانه چه بوی علفی میآمد !
من در این آبادی ، پِیِ چیزی میگشتم :
پِی خوابی شاید ،
پی نوری ، ریگی ، لبخندی ...
من چه سبزم امروز ...
و چه اندازه تنم هوشیار است
نکند اندوهی ، سر رسد از پس کوه !
سایههایی بی لک ...
گوشهی روشن و پاک ...
کودکانِ احساس ! جای بازی اینجاست !
زندگی خالی نیست :
مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست
آری تا شقایق هست ، زندگی باید کرد !
سهراب سپهری
- ۹۴۵
- ۱۶ تیر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط