#یک_وقت_هایی

#یک_وقت_هایی

آدم یک وقت هایی ،
خودش را برای همیشه جا می گذارد!
مثلا روی پله های کثیف محل کاری که محترمانه اخراج شده،
نیمکت های چوبی سبز رنگ یک کافه ،
رو به روی ویترین مغازه ای توی قیطریه،
کوچکترین کلاس دانشکده،
خیابانی که آخرین خداحافظی هایش را کرده !
کوچه ای که هفت تا سیزده سالگی اش را در آن بزرگ شده، پنجره ی خانه ی دختری که اولین عشقش را مال خودش کرده،
و بعد از آن هر وقت که از آنجا می گذرد ،
با دیدن ِ خود تنهای خسته اش ،
دهانش تلخ می شود ،
وبغض !
از گلویش بالا می آید.
آدم،
یک وقت هایی !
یک جاهایی ،
خودش را جا می گذارد .
آن نیمه از خودش را که در مقابل فراموشی مقاومت می کند ،
می اندازد همان گوشه کنار و برای همیشه می رود ...
دیدگاه ها (۳)

درد و بلات تو سر دزدان بی خاصیت مملکت ...#عشقم_رهبرم_سید_علی...

در این شب بارانیدر این شب بی مهتابعشق تو مرا چتری استیاد تو ...

#توهم_عشق کاش میشد وقتی کسی را دوست داریمهمزمان باشد واوهم ...

خوب اگر در قفلهای آن بچرخانی کلیدباز خواهد کرد درها را به آس...

بعضی روزها فقط به کمی سکوت نیاز دارند؛ به چند نفس عمیق، یک پ...

ا‌𝅥ل𐨆و د𖫲ف᳤تࢪ با︪︩ׄن𐨆𐨆و ری𐨆𐨆ٮٓآꥋ ? یٔـ‌هـ مٰܢܚی𐨆𐨆ج ا︪︩ׄز ...

Botanical Bloom

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط