یه روز یه روباهی اومد مرغ یکی از اهالی روستا رو خورد مر

یه روز یه روباهی اومد مرغِ یکی از اهالی روستا رو خورد؛ مرده هر روز منتظر میمونه تا روباه باز بیاد و انتقام بگیره ازش!یه روز که روباه میاد مرده اونو به دام میندازه و دُم روباه رو آتیش میزنه؛روباه هم شروع میکنه به دویدن که آتیشش خاموش شه از بین مزرعه گندم همون مرد میره و تمام گندم های اون مرد میسوزن… :)

+انتقام کارِ خوبی نیست رفیق؛بخشش قشنگ تره؛ببخش🍎🙂🌱
دیدگاه ها (۰)

- بچه ك بودم خیلی شیطون بودم بابامم دستِ بزنش خیلی خوب بود ،...

یه عکس میذاری 200 تا لایک میخوره ولی یه استوری 1000 تا بازدی...

انقدر دوست دارم که خودمم نمیدونم چقدر دوست دارم!‏مثلا با خود...

"آمدی جانم به قربانت، ولی دیر آمدی!"من که دیگر کرده‌ام دل را...

من راوی گذشته های دورم برای تو🧚با من همراه باش تا با هم گذشت...

### فصل اول | پارت هشتم نویسنده: لقبم تغییر کرد لیا هستم صبح...

میز صبحانه در عمارت ماه سیمین تابلویی از تقابلِ خیره‌کننده‌ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط