درخواستی چند پارتی یه بانو

درخواستی چند پارتی یه بانو😉😊

خلاصه نمی نویسم🫠

عنوان=بحث بی منطق

***
Part =1

هوا هنوز کاملاً روشن نشده بود که ماشین‌ها جلوی ویلا صف کشیده بودند.
ا.ت با بی‌حوصلگی چمدانش رو توی صندوق عقب ماشین سوم جا داد. تهیونگ آن طرف‌تر، با همان آرامشِ همیشگی، داشت به جونگکوک کمک می‌کرد تا وسایل آشپزخانه کوچک سفر رو مرتب کنه.

صورتش متبسم بود، اما نگاهش وقتی برای لحظه‌ای به ا.ت افتاد، سرد و گذرا بود.

بحث دیشب هنوز در فضا شناور بود؛ بحثی به ظاهر احمقانه راجع به اینکه بهترین برند ماست برای مارینت مرغ چیه.

اما زیر پوست آن سؤال ساده، یک عدم توافق اساسی‌تر در مورد "روش انجام کارها" نهفته بود که ناگهان از کنترل خارج شده بود.

حالا آنها در میان دوستانشان، مثل دو مجسمه زیبا و بی‌عیب ایستاده بودند که تنها خودشان می‌دانستند ترکِ ریزی روی لعابشان ایجاد شده.

وقتی نوبت سوار شدن شد، ا.ت خودش رو به پنجره صندلی وسط کشید و خیره به مناظر بیرون شد. تهیونگ بدون هیچ کلمه‌ای کنار او نشست، اما فاصله فیزیکی بینشان پر از حرف‌های نزده بود. هر بار که ماشین تکان می‌خورد و شانه‌هایشان به هم برخورد می‌کرد، هر دو بی‌اختیار به سمتی متمایل می‌شدند، گویی از سوختگی یک آتش نامرئی فرار می‌کنند.

سوکجین که راننده بود، با شوخی جیمین می‌خندید. ا.ت یک "ها"ی مصنوعی و توخالی سر داد تا خودش رو درگیر نشان بده.

تهیونگ هم در پاسخ جوکی که به او شده بود، لبخندی زد، اما آن لبخند به چشمانش نرسیده بود. او به جای نگاه کردن به دوستش، به پشت سر ا.ت خیره شده بود،

گویی در حال مطالعه منظرۀ پشت پنجره است.

-------
دیدگاه ها (۴)

بحث بی منطقPart =2بعد از دو ساعت رانندگی، برای خرید نوشیدنی ...

بحث بی منطقPart =3وقتی به "خانه جنگلی" رسیدند، همه با هیجان ...

------چند روز بعدتهیونگ دیگه نمی‌تونه این دوری رو تحمل کنه. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط