ویو ات

ویو ات
خودمو پرت کردم رو تخت
ات:اخیشش
کوک: زهر مارررر
ات: وا باز چته
کو: تو بارداری بفهم
ات: مگه چیشده
کوک: چرا پریدی ؟
ات: وا خو حالا مگه چیشده
کوک: جرعت داری دوباره اینطوری کن که اگه بلایی سر بچه بیاد زندگیو برات جهنم کنم
ات: وایی بس کن توام هی بچه بچه
یبلرم بگو تو حالت خوبه یا ن منکه میدونم فقط برا بچه منو نگه داشتی
ولی خب الکیم شده بگو اون از صبت که با خاک یکسانم کردی توقعه داری چقدر طاقت بیارم( گریه
کوک:ات
ات: هااا
کوک: معزرت میخوام
ات: ب چه دردم میخوره الانن
کوک: راستش من بچه اصلا برام مهم نیس
ات: چ.چی
کوک: من تورو دوس دارم بخواطر خودت میگم ن بچه
ات: هعی .ت.و حالت خوبه
کو: از الان بهتر نمیشم
ات: تو بم علاقه داری؟
کوک: اگه نداشتم که بت نمیگفتم
ات: همش دروغه اگه دوسم داشتی صبح اون طوری نمیکردی
دیدگاه ها (۴)

ویو اتکوک: خب صبح من بت گفتم ارایش زیاد نکن ولی ارایش کردی ه...

ویو ات سمت تخت و پرتش کردم رو تخت و پریدم روش ات: حالا بگیر ...

ویو ات رفتیم داخل نشستیم جویی با اخم نشسته بود جیمین: کوک ی ...

ویو اتکوک: وای خدا نایون: ددی از دیدنم ناراحت شدی کوک: یچی ف...

وقتی ات به زخم هاش کرم میزد می سوزخت و درد می گرفت. علامت خ...

ات: سانگ!!سانگ سریع کنار رفت و گفت: من میرم صبحونه اماده کنم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط