به سراغ من اگر می آیید,
به سراغ من اگر می آیید,
پشت هیچستانم.
پشت هیچستان جایی است.
پشت هیچستان رگ های هوا, پر قاصدهایی است
که خبر می آرند, ازگل واشده ی دور ترین بوته ی خاک.
روی شن هاهم,نقش های سم اسبان ظریفی است که صبح,
به سر تپه معراج شقایق رفتند.
پشت هیچستان ,چتر خواهش باز است:
تا نسیم عطشی دربن برگی بدود,
زنگ باران به صدا می آید.
آدم اینجا تنهاست
ودر این تنهایی, سایه ی نارونی تا ابدیت جارییست.
" به سراغ من اگر می آیید,
نرم و آهسته بیایید, مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من"
پشت هیچستانم.
پشت هیچستان جایی است.
پشت هیچستان رگ های هوا, پر قاصدهایی است
که خبر می آرند, ازگل واشده ی دور ترین بوته ی خاک.
روی شن هاهم,نقش های سم اسبان ظریفی است که صبح,
به سر تپه معراج شقایق رفتند.
پشت هیچستان ,چتر خواهش باز است:
تا نسیم عطشی دربن برگی بدود,
زنگ باران به صدا می آید.
آدم اینجا تنهاست
ودر این تنهایی, سایه ی نارونی تا ابدیت جارییست.
" به سراغ من اگر می آیید,
نرم و آهسته بیایید, مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من"
- ۳.۰k
- ۱۹ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط