حرفی زد و آهنگ صدایش خفه ام کرد

.
.
حرفی زد و آهنگ صدایش خفه ام کرد
چرخی زد و آن موی رهایش خفه ام کرد

تا خواستم از عطر تنش شعر بگویم
شعر و غزل و وزن و هجایش خفه ام کرد

من بوسه زدم ؛ اخم نمود و گره های
پیچیده به ابروی حنایش خفه ا م کرد

یک بار نشد خیره به چشمان من زار
هی سرخ شد و شرم و حیایش خفه ام کرد

عاشق شدم و ناز کشیدن شده کارم
دیوانه شدم ناز و ادایش خفه ام کرد

یک بار نشد پر بدهد این دل مارا
من بال زدم... حال و هوایش خفه ام کرد...
دیدگاه ها (۱)

دامناشون چطوره

معماری؛عشق منست…آنجا که از ویرانه های مشکلاتم؛پلی برای عبور ...

ﺑﯽ ﻭﻓﺎﺗﺮ ﺯ ﺗﻮ ﺩﺭ ﻋﺎﻟﻢ ﻓﺎﻧﯽ ﻧﺒﻮﺩ ﺗﺮﮎ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﺴﻠﮏ ﻣﺎﻧﯽ ﻧﺒ...

هر چه زیباست مرا یاد تو می اندازد آن که بیناست مرا یاد تو می...

ظهور ازدواج )( پارت ۳۱۳ فصل ۳ ): گرسنه اي؟ و دستشو گذاشت رو ...

"درمان کیونگ"کیونگ حالا آرامتر بود، اما هنوز تب داشت. پوستش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط