.

.
.
حرفی زد و آهنگ صدایش خفه ام کرد
چرخی زد و آن موی رهایش خفه ام کرد

تا خواستم از عطر تنش شعر بگویم
شعر و غزل و وزن و هجایش خفه ام کرد

من بوسه زدم ؛ اخم نمود و گره های
پیچیده به ابروی حنایش خفه ا م کرد

یک بار نشد خیره به چشمان من زار
هی سرخ شد و شرم و حیایش خفه ام کرد

عاشق شدم و ناز کشیدن شده کارم
دیوانه شدم ناز و ادایش خفه ام کرد

یک بار نشد پر بدهد این دل مارا
من بال زدم... حال و هوایش خفه ام کرد...
دیدگاه ها (۱)

دامناشون چطوره

معماری؛عشق منست…آنجا که از ویرانه های مشکلاتم؛پلی برای عبور ...

ﺑﯽ ﻭﻓﺎﺗﺮ ﺯ ﺗﻮ ﺩﺭ ﻋﺎﻟﻢ ﻓﺎﻧﯽ ﻧﺒﻮﺩ ﺗﺮﮎ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﺴﻠﮏ ﻣﺎﻧﯽ ﻧﺒ...

هر چه زیباست مرا یاد تو می اندازد آن که بیناست مرا یاد تو می...

☆پسر بد☆☆_bad boy_☆Part: 25ویو یونا. چشمامو باز کردم. باز یه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط