روزى دو مسيحى خسته و تشنه در بيابان گم شدند
روزى دو مسيحى خسته و تشنه در بيابان گم شدند
ناگهان از دور مسجدى را ديدند ديويد به استيو گفت:
به مسجد كه رسيديم من ميگويم نامم امين است تو بگو نامم محمد است
استيو گفت:من به خاطر آب نامم را عوض نميكنم
به مسجد رسيدند
ملا گفت:نامتان چيست؟
يكى گفت:نامم استيو است و ديگرى گفت نامم امين است
ملا گفت:براى استيو آب بياوريد و امين جان دهنت سرويسه چون ماه رمضونه بايد تا افطار وايسى
.
.
نتيجه اخلاقى:دروغ خر است
ناگهان از دور مسجدى را ديدند ديويد به استيو گفت:
به مسجد كه رسيديم من ميگويم نامم امين است تو بگو نامم محمد است
استيو گفت:من به خاطر آب نامم را عوض نميكنم
به مسجد رسيدند
ملا گفت:نامتان چيست؟
يكى گفت:نامم استيو است و ديگرى گفت نامم امين است
ملا گفت:براى استيو آب بياوريد و امين جان دهنت سرويسه چون ماه رمضونه بايد تا افطار وايسى
.
.
نتيجه اخلاقى:دروغ خر است
- ۳۵۶
- ۲۸ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط