امروز توی پارک نشسته بودم تا طراحی جدیدم رو کامل کنم فکر

امروز توی پارک نشسته بودم تا طراحی جدیدم رو کامل کنم، فکر کنم حدودای ساعت ۶ عصر بود وقتی پارک کم کم خلوت شد احساس ترس وجودم رو برداشت چون من با چند تا خانواده دیگه توی پارک تنها بودیم و یه گروه پسر که حدودا ۲۰ ساله بودن اون طرف ایستاده بودن.

من مورد آزار کلامی قرار گرفتم و راجبش سکوت کردم و به خونه برگشتم. از ساعت ۶ تا الان ذهنم درگیر این بود که چرا سکوت کردم؟ چرا کاری نکردم؟ ولی کار درست چی بود؟ احساس میکنم نباید سکوت میکردم. فکر می‌کنم سکوت باید کافی باشه.
دیدگاه ها (۰)

"بازگشت بی نام "

عشق ؟! نه من از عشق متنفر شدم عشق من رو نابود کرد من خاکستر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط