فیک تهیونگ✨
فیک تهیونگ✨
𐙚ׄ𓌔ׅ𓌔ׄ𓌔ׅ𓌔 ♡゙ 𓌔ׅ𓌔ׄ𓌔ׅ𓌔𐙚
Part 7 🌊
ویو شوگا:صبح از خواب بلند شدم دیدم سویول نیست،رفتم دستشویی و.....(کار های لازم،حال ندارم بنویسم😔😅)
رفتم سر میز صبحونه دیدم یه ظرف پنکیک
با بلوبری تزئین شده بود،اولش فکر کردم خدمتکار درستش کرده،بعدش که نگاهم کردم دیدم کنارش یه نامه بود.نانه رو باز کردم و دیدم روش نوشته:
سلام همسر عزیزم❤️
این صبحونه رو بخور و
پر انرژی برو سرکار
من میرم خواهر تهیونگ و برسونم دانشگاه
از طرف سویول📃
لبخندی به لبم اومد و نشستم تا پنکیک رو بخورم.....
داستان الان شروع میشه😔هعیی
ویو سویول: داشتم ا/ت و میرسونم مدرسه که متوجه شدم ۳ تا ماشین دارن تعقیبمون میکنن خواستم از یه راه دیگه برم که دیدم به بم بست خوردم.چاره ای نداشتم غیر از اینکه.....
اصلحه ام رو دراوردم خواستم پیاده بشم که
●سویول کجا میری؟ما هنوز نرسیدیم
سویول خیلی سرد نگاهش کرد ولی با نگرانی گفت
♤از ماشین پیاده نشو،در خطریم
با حالت جدی نگاهش کرد و گفت
♤هر چیزی شد سرت و ببر پایین و دقت نکن
اگر من چیزیم شد فرار کن
●با....باشه
ویو نویسنده:سویول از ماشین پیاده شد و
رفت تا ببینه کی هستن اما.......
ادامه دارد
تو رو خدا حمایت کنید
من شبا نمیخوابم و اینا رو مینویسم
ولی شما میتونید با یه لایک و بازنشر و کامنت جبران کنید😢
ممنونم از حمایتاتون❤️
شرط قبلی هم کامل نشد ولی من گذاشتم
𐙚ׄ𓌔ׅ𓌔ׄ𓌔ׅ𓌔 ♡゙ 𓌔ׅ𓌔ׄ𓌔ׅ𓌔𐙚
Part 7 🌊
ویو شوگا:صبح از خواب بلند شدم دیدم سویول نیست،رفتم دستشویی و.....(کار های لازم،حال ندارم بنویسم😔😅)
رفتم سر میز صبحونه دیدم یه ظرف پنکیک
با بلوبری تزئین شده بود،اولش فکر کردم خدمتکار درستش کرده،بعدش که نگاهم کردم دیدم کنارش یه نامه بود.نانه رو باز کردم و دیدم روش نوشته:
سلام همسر عزیزم❤️
این صبحونه رو بخور و
پر انرژی برو سرکار
من میرم خواهر تهیونگ و برسونم دانشگاه
از طرف سویول📃
لبخندی به لبم اومد و نشستم تا پنکیک رو بخورم.....
داستان الان شروع میشه😔هعیی
ویو سویول: داشتم ا/ت و میرسونم مدرسه که متوجه شدم ۳ تا ماشین دارن تعقیبمون میکنن خواستم از یه راه دیگه برم که دیدم به بم بست خوردم.چاره ای نداشتم غیر از اینکه.....
اصلحه ام رو دراوردم خواستم پیاده بشم که
●سویول کجا میری؟ما هنوز نرسیدیم
سویول خیلی سرد نگاهش کرد ولی با نگرانی گفت
♤از ماشین پیاده نشو،در خطریم
با حالت جدی نگاهش کرد و گفت
♤هر چیزی شد سرت و ببر پایین و دقت نکن
اگر من چیزیم شد فرار کن
●با....باشه
ویو نویسنده:سویول از ماشین پیاده شد و
رفت تا ببینه کی هستن اما.......
ادامه دارد
تو رو خدا حمایت کنید
من شبا نمیخوابم و اینا رو مینویسم
ولی شما میتونید با یه لایک و بازنشر و کامنت جبران کنید😢
ممنونم از حمایتاتون❤️
شرط قبلی هم کامل نشد ولی من گذاشتم
- ۱۷۸
- ۱۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط