۰ای غذای جان مستم نام تو

۰ای غذای جان مستم نام تو
چشم و عقلم روشن از ایام تو

شش جهت از روی من شد همچو زر
تا بدیدم سیم هفت اندام تو

گفته بودی کز توام بگرفت دل
من نخواهم در جهان جز کام تو

منتظر بنشسته‌ام تا دررسد
از پی جان خواستن پیغام تو
دیدگاه ها (۱)

۰درد من حصار برکه نیست!درد من زیستن با ماهیانی استکه فکر دری...

۰خاطرم نیست کسی غیر تو ...

۰آنک بی‌باده کند جانِ مرا مست، کجاستوآنکِ بیرون کند از جان و...

۰سخت ترین کار این است که منطقی رفتار کنیدر حالیکه احساسات دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط